( 1 ) حالى كه ميان اصحاب خودم بودم جبرئيل آمد و به پشت من زد برخاستم و همراه او بسوى درختى رفتم كه در آن دو لانه همچو لانههاى مرغ بود ، در يكى من نشستم و در ديگرى جبرئيل و درخت بسوى آسمان حركت كرد و چنان نزديك شد كه اگر دست دراز مىكردم به آسمان ميرسيد . سپس درخت در جائى آويخته ماند و نورى فرود آمد كه جبرئيل از هوش برفت و چون پارچهاى افتاد ، و دانستم كه او از پروردگار بيشتر از من ميترسد در اين هنگام به من وحى شد كه آيا ميخواهى پيامبر و پادشاه باشى ؟ يا پيامبر و بندهء خودم ؟ و با بهشت چگونهاى ؟ جبرئيل همانطور كه افتاده بود اشاره كرد كه فروتنى كن و من گفتم ترجيح مىدهم كه پيامبر و بنده باشم .
در بغداد از عايشه برايم روايت كردند كه مىگفت هر كس تصور كند كه محمد ( ص ) پروردگار خود را ديده است ، دروغى بزرگ بر خدا بسته است ، پيامبر ( ص ) جبرئيل را دو مرتبه به صورت اصلى او ديد كه تمام افق را انباشته بود . اين روايت را بخارى هم در صحيح خود آورده است .
ميگويم منظور از دو مرتبهاى كه پيامبر جبرئيل را ديده است يكى هنگام نزول سورهء و النجم است كه گفتيم پس از هجرت عثمان بن عفان و عثمان بن مظعون و اصحاب آن دو به حبشه و در هجرت نخستين نازل شد و چون پيامبر ( ص ) آن سوره را خواند خد و همهء مسلمانان و كفار سجده كردند و چون اين خبر به حبشه رسيد آنها برگشتند و دو مرتبه همراه جعفر بن ابى طالب به حبشه هجرت كردند و اين دو سال پيش از معراج بود و مرتبهء ديگر در شب معراج جبرئيل را به صورت اصلى خود ديد ، اين احتمال هم هست كه سورهء و النجم بدون اين آيات قبلا نازل شده باشد و سپس آيات مربوط به معراج نازل شده باشد و به اين سوره ملحق كرده باشند و خدا داناتر است .
از ابو هريره هم در تفسير آيه
وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى
( و بتحقيق كه ديدش بار ديگر ) « آيهء 13 سورهء 53 » روايت است كه منظور آنست كه پيامبر ( ص ) جبرئيل را بار ديگر ديد .
سليمان شيبانى هم ميگويد زر بن حبيش را ديدم كه از كنار ما