تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 85

مساهمون:

ص٨٥
( 1 ) دچار شك و ترديد شدند و گروهى از قريش پيش ابو بكر آمدند و گفتند مىبينى اين دوست تو چه مىگويد ! ؟ مدعى است كه در يك شب به بيت المقدس رفته و به مكه باز گشته است ، ابو بكر گفت آيا پيامبر اين موضوع را مىگويد ؟ گفتند آرى ، گفت اگر او گفته است گواهى مىدهم كه راست گفته است ، گفتند تو گواهى ميدهى باينكه در يك شب به شام رفته و برگشته است ؟ آن هم پيش از آنكه شب صبح شود ؟ گفت آرى اين كه چيزى نيست من او را در مورد دور تر كه خبر آوردن از آسمان باشد تصديق مىكنم ، و بدين جهت به ابو بكر لقب صدّيق دادند . از عايشه هم روايت است كه چون پيامبر ( ص ) را شبانه به مسجد اقصى بردند ، صبح آن مطلب را براى مردم بيان فرمود ، گروهى از كسانى كه به او ايمان آورده و تصديقش نموده بودند مرتد شدند و شتابان پيش ابو بكر آمدند و گفتند مىبينى دوست تو مىپندارد كه ديشب او را به بيت المقدس برده‌اند ! ابو بكر گفت آيا پيغمبر اين سخن را فرمود ؟ گفتند آرى ، گفت اگر چنين است حتما درست مىگويد ، گفتند تو تصديق مىكنى كه او ديشب به بيت المقدس رفته و پيش از آنكه شب را بروز برساند برگشته است ؟ گفت آرى من او را در دور تر از اين هم تصديق مىكنم او اگر بگويد چاشتگاهى يا شامگاهى به آسمان رفته و خبر آورده است تصديقش مىكنم و به اين جهت بود كه صديق ناميده شد . انس بن مالك مىگويد يكى از اصحاب پيامبر برايم نقل كرد كه در شب معراج بر موسى ( ع ) گذشت در حالى كه در گور خود نماز ميخواند ، و همو گفت كه پيامبر ( ص ) را با براق برده‌اند و مىفرمود كه براق را در خرابه بستم و وارد مسجد شدم ، و به پيامبر گفتيم آن را براى ما توصيف كن فرمود مركبى بود چنين و چنان و ابو بكر آن را ديده بود . و هم از انس بن مالك روايت است كه چون جبرئيل عليه السلام همراه براق بحضور پيامبر آمد ، مثل اينكه براق اندكى چموشى مىكرد ، جبرئيل بانگ زد كه اى براق آرام ، سوگند به خدا هيچكس چون او بر تو سوار نشده است ، و چون پيامبر به راه افتاد پيرزالى فرتوت در كنار راه بود ، پيامبر از جبرئيل پرسيد اين
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 85 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي