( 1 ) و غنيمت مىگيرند و سرورى مىكنند .
مردمى كه من با خشم آنها ذليل مىشوم مىگويند كه ابن اشرف بر كعب زارى مىكند ، راست مىگويند اى كاش در آن ساعتى كه ايشان كشته شدند زمين اهل خود را فرو مىبرد و شكافته مىشد .
آن كس كه بر او ضربت خورده يا به صورت افسانه در آمده است ( مرده است ) يا اگر زنده مانده است كور و كر و لرزان است .
به من خبر مىرسد كه حارث بن هشام ايشان ميان مردم كارهاى نيكو را پايه گذارى مىكند و همه را گرد خود جمع مىكند .
ميخواهد كه با آن جمع به مقابلهء يثرب برود ، او از نژاد و تبارى و الا و زيبائى برخوردار است .
به من خبر مىرسد كه همهء بنى كنانه در مقابل كشته شدن ابو الوليد خوار و زبون شدهاند و بينى آنها بريده شده است . » [ 72 ]
ابن اسحق مىگويد ، زنى از انصار چون اشعار ابن اشراف را شنيد چنين سرود :
« چشم هر كس كه بر كشتهشدگان بدر و اهل آن مىگريد گريان باد و اميد است كه فرزندان لوى بن غالب به دو برابر آن گرفتار آيند » .
حسّان بن ثابت هم در پاسخ كعب چنين سرود :
« چشم كعب گريان باد و اشكش ريزان و بايد كه بينى او بريده شود و كر گردد . آرى در بدر كشتگانى از ايشان را ديدم كه چشمها بر آنها مىگريست و اشك مىريخت . »
ابن اسحق مىگويد ، كعب سپس به مدينه برگشت و در غزلى نسبت به ام الفضل دختر حرث و زيبائى او مطالبى گفت از جمله اين بيت را سرود .
« آيا تو مىكوچى و در فضيلتى وارد نمىشود و آيا ام الفضل را در حرم رها مىكنى ؟ » همچنين نسبت به زنان ديگر مسلمان هم ياوه سرايى مىكرد و
هامش
[ ( 72 ) ] - اين ابيات با تفاوتهائى در صفحه 185 جلد اوّل مغازى واقدى چاپ مارسدون جونس آمده است .