( 1 )
آنچه دربارهء كشتن كعب بن اشرف 62
و كفايت خداى عزّ و جل شر او را از پيامبر و مسلمانان آمده است
ابن اسحق مىگويد ، عبد الله بن بكير بن حزم و صالح بن ابى امامه بن سهل بن حنيف ، برايم گفتند ، كه پيامبر ( ص ) چون از جنگ بدر فارغ شد دو بشارت دهنده براى اهل مدينه گسيل داشت . زيد بن حارثه را سوى مردم پايين شهر و عبد الله بن رواحه را سوى مردم بالاى مدينه فرستاد تا مژده فتح را به مردم برسانند و پيروزى و نصرت خدا را نسبت به پيامبرش بگويند .
گويد ، زيد ، اسامه فرزند خود را هنگامى ديد كه خاك بر گور رقيه دختر رسول خدا ريخته و آن را هموار مىكرد .
به اسامه گفته شد ، پدرت آمده است ، اسامه مىگويد ، پيش پدر رفتم و او ميان مردم ايستاده بود و مىگفت عتبه و شيبه پسران ربيعه ، ابو جهل بن هشام ، نبيه و منبه و امية بن خلف كشته شدند ، و خبر مرگ عموم سران قريش را مىداد ، گفتم پدر جان اين راست است ؟
گفت آرى پسر جان به خدا سوگند ، عبد الله بن رواحه هم در بالاى شهر خبر مرگ ايشان را اعلان كرد .
چون به كعب بن اشرف اين خبر رسيد گفت واى بر شما آيا اين خبر درست است ؟ اينها همه پادشاهان عرب و سران مردم بودند ، هيچ پادشاهى به اين روز نيفتاده است . و كعب به مكه رفت و به منزل عاتكه دختر اسيد بن ابى العيص كه همسر مطلّب بن ابى وداعه بود رفت ، و شروع بن گريستن بر كشتهشدگان بدر كرد و مردم را عليه رسول خدا تحريك مىكرد و اين ابيات را سرود ، « آسياب بدر براى نابودى اهل آن بگردش درآمد ، آرى براى امثال بدر بايد گريست و اشك ريخت .
بزرگان مردم بر گرد حوضهاى آن كشته شدند ، از خير و نيكى دور نباشيد ، همانا پادشاهان كشته شدند . چه بسا ، سپيد چهرگان گران قدر و گشاده رو كه گرسنگان به آنها پناه مىبردند كشته شدند .
گشاده دستانى كه در خشك سالى ها بارهاى سنگين را بدوش مىكشند