تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
( 1 ) انصار هم كه اظهار حاجت نموده بودند چيزى عنايت كرد و به كس ديگرى از انصار چيزى اختصاص نداد . بقيهء آن غنائم بعنوان صدقات رسول خدا ( ص ) در دست بنى فاطمه ( ع ) باقى بود . برادرزادهء موسى بن عقبه و محمد بن اسحق بن يسار و افراد ديگرى از نويسندگان مغازى عقيده دارند كه جنگ بنى نضير پس از جنگ احد صورت گرفته است . ابن لهيعه هم به نقل از عروة بن زبير همين عقيده را دارد . ابو عبد اللّه حافظ با اسناد خود از عروه ، و ابو الحسين قطان در بغداد با اسناد خود از موسى بن عقبه برايم چنين روايت كردند . مىگويند كه بنى نضير همراه قريش دسيسه مىكردند و هنگامى كه قريش براى جنگ احد آمده بودند ، بنى نضير آنها را تشويق و ترغيب مىكردند و آنها را به امور پوشيده مسلمانان راهنمائى مىكردند . و پيامبر ( ص ) براى مذاكره در مورد پرداخت ديهء دو نفر از قبيلهء كلاب به محل بنى نضير رفت ، و چون در اين باره آغاز به صحبت فرمود ، گفتند . اى ابو القاسم بنشين تا از تو پذيرائى كنيم و ضمن پذيرفتن خواستهء شما و انجام كارت ما هم با يك دگر مشورتى كنيم و ببينيم مصلحت در چيست . پيامبر ( ص ) و همراهان زير سايهء ديوارى نشستند و منتظر مشورت و مصلحت انديشى آنها شدند ، ولى آنها كه شيطان همراهشان بود خلوت كرده و دربارهء كشتن پيامبر تبادل رأى نمودند و گفتند ممكن نيست كه ديگر پيامبر را چنين نزديك بيابيد ، هم اكنون خود را از او خلاص كنيد تا در كمال امان در سرزمين خود بمانيد و بلا از شما مرتفع گردد . مردى از ايشان گفت اگر بخواهيد هم اكنون خود را به بام خانه‌اى كه او در سايه‌اش نشسته است مىرسانم ، و سنگى بر سرش مىافكنم و مىكشمش . و خداى تعالى اين موضوع را به پيامبر ( ص ) وحى فرمود و او را از قصد ايشان آگاه ساخت و پيامبر خود را حفظ فرمود . پيامبر ( ص ) برخاست و چنان وانمود كرد كه براى انجام كارى ميرود ، و ياران خويش را همانجا رها فرمود .