( 1 ) و روى سينهام نشست و شروع به زدن من كرد .
ام الفضل برخاست و عمودى از عمودهاى حجره را برداشت و خطاب به ابو لهب گفت چون سرور و سيد او غايب است ، او را ناتوان شمردهاى ؟ و ضربتى محكم بر سر ابو لهب زد چنان كه آن را سخت شكافت .
ابو لهب برخاست و در كمال ذلت و خوارى راه افتاد و رفت ، و خداوند متعال او را گرفتار آبله ساخت و هفت روز پس از آن بمرد ، دو پسر او جسدش را سه روز در همانجا كه مرده بود رها كرده بودند چندانكه سخت بوى گرفت و عفن شد .
و قريش سخت از آبله مىترسيدند همچنان كه از طاعون بيم داشتند ، تا اينكه مردى از قريش به آن دو گفت خجالت نمىكشيد ! پدرتان را آن قدر به خاك نسپرديد كه بو گرفت ؟ گفتند از بيم سرايت آبله ، گفت اين كار را انجام دهيد ما هم شما را يارى مىكنيم و به خدا قسم كه حتى او را غسل هم ندادند و فقط مقدارى آب از دور بر او پاشيدند و هيچكس به لاشهء او نزديك نشد ، سپس جنازهاش را به منطقهء بالاى مكه برده كنار ديوارى گذاشتند و چندان سنگ بالايش ريختند كه پنهان شد .
عايشه مىگويد تا مدتها پس از مرگ ابو لهب ، هر كس كه از كنار گور او هم مىگذشت دامن جامهء خود را فرا مىپيچيد و شتابان عبور مىكرد .
عروة بن زبير و موسى بن عقبه مىگويند ، هنگامى كه پيامبر ( ص ) از بدر به مدينه بر مىگشت غنايم و اسيران همراه آن حضرت بودند و خداوند سران كفار را كشته بود مردم در روحاء به استقبال آن حضرت آمده و فتح را به ايشان و مسلمانان شاد باش گفتند ، و مىپرسيدند چه كسانى از مشركان را كشتهاند ، سلمة بن سلامه كه يكى از افراد قبيلهء بنى عبد الاشهل بود گفت هيچكسى را كه ارزشى داشته باشد نكشتيم ، گويا ما فقط سالخوردگان را كه موهايشان فرو ريخته بود كشتيم ، در اين هنگام پيامبر ( ص ) با ناراحتى متوجه او شد و آنچه را كه او گفته بود نوعى ناسزا دانستند و فرمود اى برادرزاده ، اين ها كه كشته شدند همه سران و بزرگان بودند .
و چون بقيهء سپاه قريش و گريختگان از جنگ به مكه رسيدند ، عمير بن
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٣٠٨