تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
( 1 ) خود دوست مىدارم ! پيامبر به عمير فرمود بنشين كه همه با هم برابريم ، سپس به اصحاب خود فرمود به اين برادرتان قرآن بياموزيد و اسير او را هم بدون دريافت فديه آزاد فرمود . عمير گفت ، اى رسول خدا با همهء توان و ياراى خود در خاموش كردن پرتو الهى كوشا بودم ، اكنون خدا را سپاسگزارم كه چنين سرنوشتى برايم تعيين فرمود و رهنمونم ساخت ، اكنون ميخواهم اجازه فرمائى تا به مكه بروم و قريش را به خدا و اسلام دعوت نمايم ، شايد خداوند ايشان را هدايت فرمايد و از بدبختى و نابودى برهاند . پيامبر ( ص ) به او اجازه فرمود و او به مكه بازگشت . صفوان بن اميه به قريش مىگفت به زودى مژده و بشارتى به شما ميرسد كه واقعهء بدر را فراموش خواهيد كرد ، و از هر كسى كه از مدينه مىآمد مىپرسيد خبر تازه چيست ؟ و اميدوار بود كه عمير نقشهء خود را انجام داده باشد . تا اينكه مردى از مدينه آمد و خبر مسلمانى عمير را آورد ، مشركان همه او را نفرين كردند و صفوان هم مىگفت هرگز براى او كارى كه سودى داشته باشد انجام نخواهم داد و هرگز هم با او صحبت نخواهم كرد و همه مىگفتند عمير از دين و آيين برگشت . عمير هم وارد مكه شد و شروع به دعوت مردم به اسلام كرد و تمام كوشش خود را براى ايشان انجام داد و گروه زيادى بدست او مسلمان شدند . ابن اسحق هم از محمد بن جعفر بن زبير روايت مىكند كه مىگفت عمير بن وهب از شياطين قريش بود كه پيامبر ( ص ) را سخت آزار ميداد ، و پس از واقعهء بدر با صفوان بن اميه در مورد كشتن رسول خدا گفتگو نمود . ابن اسحق هم تمام داستان را با اختلاف مختصر لفظى آورده است و در آخر آن مىگويد چون عمير به مكه آمد اسلام خود را آشكار ساخت و گروه زيادى بدست او اسلام آوردند و شروع به آزار افرادى كرد كه از اسلام دورى گزيده بودند و عمير مردى دلاور و بلند همت بود . واقدى مىگويد قباث بن اشيم كنانى مىگفت ، من هم همراه مشركان در جنگ بدر حضور داشتم همين كه كمى اصحاب پيامبر ( ص ) را ديدم و
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 311 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي