( 1 )
آمدن زيد بن حارثه و عبد الله بن رواحة 50
بعنوان مژده دهندهء فتح بدر به مدينه و آمدن پيامبر ( ص ) با غنايم و اسيران به مدينه و رفتار نجاشى پس از وصول خبر فتح .
ابو الحسن مقرى با اسناد خود از اسامة بن زيد روايت مىكند كه در جنگ بدر پيامبر ( ص ) ، عثمان بن عفان و مرا مأمور فرمود كه در مدينه براى مواظبت از حال رقيه دختر آن حضرت بمانيم ( رقيه همسر عثمان بن عفان است ) ، روزى پدرم زيد بن حارثه در حالى كه سوار بر ناقهء عضباء پيامبر بود براى مژده فتح و پيروزى وارد مدينه شد ، من صداى همهمه را شنيدم و بيرون آمدم و ديدم كه زيد براى بشارت آمده است و به خدا تا وقتى كه اسيران را نديده بودم نمىتوانستم باور كنم ، و پيامبر ( ص ) سهم عثمان را از غنائم عنايت فرمود .
واقدى مىگويد ، گفتهاند كه پيامبر ( ص ) هنگام مراجعت از بدر در منطقهء اثيل [ 64 ] نماز عصر گزارد چون ركعتى از نماز را خواند لبخندى زد و چون از علّت آن پرسيدند فرمود .
ميكائيل در حالى كه هنوز بالهايش خاك آلود بود از كنار من گذشت ، لبخندى زد و گفت در تعقيب دشمن بودم ، و جبرئيل هم پس از اينكه آن حضرت از جنگ بدر فارغ شده بود ، در حالى كه بر ماديانى سوار بود كه موهاى كاكلش را گره زده بود و اطرافش گرد و خاكى بود بحضورش رسيد و گفت ، پروردگار مرا بسوى تو اعزام و دستور فرموده است از تو جدا نشوم تا خوشنود و راضى باشى ، آيا خوشنود و راضى شدى ؟ گفتم آرى .
مىگويند پيامبر ( ص ) از اثيل ، زيد بن حارثه و عبد الله بن رواحه را به مدينه فرستاد و روز يكشنبه در شدّت گرما آنها به مدينه رسيدند .
عبد الله بن رواحه در محل عقيق از زيد بن حارثه جدا شد و همچنان كه سوار بر مركوب خود بود بانگ برداشته بود كه اى گروه انصار مژده باد شما را به سلامت پيامبر ( ص ) و كشته و اسير شدن مشركان . هر دو پسر ربيعه و هر دو پسر حجّاج و ابو جهل و زمعة بن اسود و امية بن خلف كشته شدهاند و سهيل بن عمرو اسير گرديده است .
هامش
[ ( 64 - ) ] اثيل بر وزن زبير نام صحرايى نزديك مدينه است كه داراى نخلستانهايى است .