( 1 ) روايت براء را بخارى هم در صحيح خود آورده است .
اسحاق بن كعب بن عجره از پدر بزرگ خود روايت مىكند هنگامى كه پيامبر ( ص ) در روحاء بود [ 62 ] عربى از قبيلهء شرف بر ايشان فرود آمد و خطاب به مسلمانان گفت از كدام قوم هستيد و آهنگ كجا داريد ؟ گفتند همراه پيامبر خدا آهنگ بدر داريم ، گفت چگونه است كه نه جامهء جنگى درستى داريد و نه سلاح مرتبى ؟ ، گفتند ما بهر حال انتظار يكى از دو حالى را داريم كه هر دو پسنديده و خوب خواهد بود . يا كشته مىشويم و بهشت بهرهء ما خواهد بود ، يا آنكه پيروز مىشويم كه خداوند متعال پيروزى و بهشت را براى ما عنايت فرموده است .
مرد عرب گفت ، پيامبرتان كجاست ؟ گفتند اين اوست ، عرب به پيامبر گفت ساز و برگ جنگى من همراهم نيست . مىروم آن را برگيرم و برگردم و به شما پيوندم . پيامبر فرمود چنين كن ، به خانهء خود برو و ابزار جنگ خويش را بردار و بيا .
پيامبر ( ص ) به طرف بدر حركت نمود و آن مرد هم به خانهء خود رفت و سپس بسوى بدر راه افتاد و هنگامى به آنجا رسيد كه پيامبر ( ص ) مشغول مرتب كردن صفها بود ، او هم وارد صف شد و شروع به جنگ كرد و از كسانى است كه خداوند در آن روز او را بدرجهء شهادت رساند .
پس از اينكه خداوند متعال مشركان را هزيمت و مؤمنان را پيروزى بخشيد ، پيامبر در حالى كه عمر همراه بود از ميان شهداء عبور فرمود ، پيامبر به عمر فرمود ميدانم كه حديث را دوست ميدارى .
بدان كه شهيدان درجاتى دارند همچون بزرگان و اشراف و پادشاهان . و اين مرد عرب از آن هاست .
هاشم بن محمد عمرى كه از فرزندان عمر بن على است مىگويد .
سپيده دم جمعهاى پدرم مرا همراه خود براى زيارت قبور شهيدان برد و
هامش
[ ( 62 ) ] - روحاء : نام چند آبادى و از جمله دهكدهاى در سى چهل كيلومترى مدينه بسوى مكه است ، كه در اين جا مراد همانست .