( 1 ) بر عمرو بن حضرمى زارى نمايند . و آنها برخاستند و بانگ برداشتند كه اى واى عمرو ، واى عمرو .
بعضى از مردها هم برخاستند و برهنه شدند و با اين عمل خود قريش را در مورد كوتاهى از جنگ سرزنش مىنمودند . در اين موقع قريش تصميم به جنگ گرفت . عتبه به ابو جهل گفت امروز خواهى دانست كه چه كسى ترسيده است ؟ و خواهى فهميده كه كدام كار به مصلحت نزديكتر بود ؟
قريش آمادهء جنگ شد و صف بر بستند و به عمير بن وهب گفتند سوار شو و عدد اصحاب محمد ( ص ) را بررسى كن و تخمين بزن . او بر اسب خود نشست و گرد اردوى پيامبر گشتى زد و شمار ياران آن حضرت را تخمينى زد و برگشت .
گفت من آنها را حدود سيصد نفر يا كمى كمتر و بيشتر ديدم ، مجموعا حدود هفتاد شتر هم دارند ، در عين حال صبر كنيد تا ببينم نيروى پشتيبانى و يا كمينى ندارند ؟ دوباره گرد لشكر گرديد و قريش گروهى از سواران خود را هم با او همراه ساختند و برگشتند و گفتند نه نيروى پشتيبان دارند و نه كمين . آنها لقمهء چرب و راحت و گوشت بى استخوانى خواهند بود ! قريش به عمير بن وهب گفتند كه آتش جنگ را بر افروزد و او همراه صد سوار حملهء خود را آغاز كرد ، در اين هنگام پيامبر ( ص ) دراز كشيده بود و قبلا به اصحاب خود فرموده بود كه تا دستور ندادهام جنگ را آغاز ننمائيد و لحظهاى آن حضرت را خواب در ربود .
چون كافران شروع به حركت نمودند . ابو بكر صداى خود را بلند كرد و گفت اى رسول خدا آنها راه افتادند و نزديك ما رسيدند .
پيامبر ( ص ) از خواب بيدار شد و خداوند متعال عدهء كافران را در خواب مقدار كمى به پيامبر نشان داد ، و عدد مسلمانان را هم در نظر كافران كمتر نموده بود تا اين مسأله موجب گردد تا هر دو گروه به يك ديگر طمع ببندند ، اگر تصور مىشد كه عدهء كافران زيادند موجب مىگرديد كه مسلمانان به سستى گرايند و در ستيزه و بگو مگو افتند ، همچنان كه خداوند متعال فرموده است .
همانطور كه گفته شد همراه پيامبر ( ص ) و ياران او فقط دو اسب وجود
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 279
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٧٩