( 1 ) خانههايشان براى طغيان و سركشى و نمايش دادن كار خود به مردم » آيهء 47 از سورهء هشتم . و همچنين آيهء بعدى .
كافران و گروهى كه آنها را خواه و ناخواه همراهى مىكردند چون ديدند كه اصحاب و همراهان پيامبر ( ص ) عدهء اندكى هستند گفتند اين ها به دين خود فريفته شدهاند و خداوند متعال در اين مورد مىفرمايد .
إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِينُهُمْ ، وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
.
« چون مىگفتند منافقان و آنها كه در دل ايشان شك بود ، فريفت اين مسلمانان را دين ايشان ، و هر كه بر خدا توكل كند ، خداى عزيز و حكيم است » آيهء 49 سورهء هشتم .
كافران همچنان آمدند و برابر مسلمانان فرود آمده و آمادهء جنگ شدند و شيطان همچنان همراه ايشان بود و از آنها جدا نمىشد .
در اين موقع حكيم بن حزام خود را به عتبة بن ربيعة رساند و گفت آيا نمىخواهى كارى كنى كه همواره سالار و سرور قريش باشى ؟ عتبه پرسيد چه بايد بكنم ؟
حكيم بن حزام گفت ، ميان اين دو گروه ميانجيگرى كن ، ديه و خونبهاى ابن حضرمى را بپرداز و آنچه كه اصحاب محمّد ( ص ) از كاروان ابن حضرمى بردهاند قبول كن كه پرداخت نمائى زيرا قريش از محمد ( ص ) چيزى جز خون بهاى ابن حضرمى و ارزش كالاهاى غارت شده نميخواهند .
عتبه گفت آرى اين كار را مىكنم ، و چه خوب گفتى و چه پيشنهاد پسنديدهاى نمودى لطف كن و ميان قريش راه بيفت و اعلان كن كه من هر دو مورد را متعهد هستم .
حكيم ميان اشراف قريش راه افتادند و ايشان را به اين كار دعوت نمود .
عتبه هم سوار شتر خود شد و ميان صفهاى كفار و ياران خود به راه افتاد و بانگ برداشت كه آى قوم من از من اطاعت كنيد ، شما كه از محمد ( ص ) و اصحاب او چيزى غير از خون بهاى ابن حضرمى و بهاى كالاهاى غارت شده نمىخواهيد .