( 1 ) من عهدهدار اين هر دو مورد هستم ، اين مرد را به حال خود بگذاريد . اگر در ادّعاى خود دروغ بگويد بگذاريد افراد ديگر عرب او را بكشند و از ميان بردارند زيرا بهر حال سپاه او هم متشكل از مردانى است كه غالبا با آنها خويشى نزديك داريد و بر فرض كه آنها را بكشيد ، همواره بايد آنها به كسانى نگاه كنند كه برادر يا پدر يا پسر يا برادرزاده و پسر عمويش بدست آنها كشته شدهاند و اين مسأله موجب بروز كينهها و دشمنىهاى شديد مىشود .
و اگر محمد ( ص ) به پادشاهى برسد شما در سايهء پادشاهى او قرار مىگيرد و اگر پيامبر باشد با پيامبر جنگى نكردهايد كه مستوجب دشنام باشيد ، و اگر از دست آنها خلاصى نيابيد اين مايهء خوشحالى آنهاست و آنگهى من نمىتوانم اعتماد داشته باشم كه پيروزى از آن شما باشد . چه بسا كه برد با آنها باشد .
از سويى ابو جهل نسبت به عتبه و گفتار او رشك برد و حسد ورزيد و از سوى ديگر اراده و قضاى الهى بر آن بود كه امر خود را عملى فرمايد . به اين جهت با اينكه در آن روز سالار قريش عتبه بود ولى ابو جهل خود را به برادر ابن حضرمى رساند و به او گفت مىبينى ! عتبه همه را به خوارى مىكشد او مىخواهد خون بهاى برادرت را بپردازد و تصور مىكند كه تو آن را قبول خواهى كرد ، آيا خجالت نمىكشيد كه خون بها بگيريد ؟
به قريش هم گفت عتبه مىداند كه شما به محمد ( ص ) و اصحاب او چيره مىشويد و چون پسرش و برخى از پسر عموهايش همراه محمد ( ص ) آمدهاند اين است كه صلاح و خير شما را نمىخواهد .
همچنان كه عتبه ميان قريش به راه افتاده و آنها را به صلح فرا ميخواند ، ابو جهل به او گفت خيلى ترسيدهاى ! ؟
و مىگويند پيامبر ( ص ) هم در حالى كه به عتبه نگاه مىكرد فرمود اگر پيش يك نفر از اين قوم خيرى وجود داشته باشد پيش همين مردى است كه شتر سرخ موى دارد و اگر قريش از او اطاعت كنند ارشاد خواهند شد .
ابو جهل پس از اينكه قريش را به جنگ تحريض نمود دستور داد كه زنان
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٧٨