تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
( 1 ) تعصب جاهليت آنان را فرو گرفت . اخنس همين كه از بازگشت قريش مأيوس شد ، به بنى زهره پيشنهاد كرد كه برگردند آنها اطاعت نمودند و همگى برگشتند و هيچيك از ايشان در جنگ بدر شركت نكردند و پيشنهاد او را پذيرفته و به فال نيك گرفتند و اخنس تا هنگام مرگ همچنان ميان بنى زهره محترم بود . بنى هاشم هم تصميم به بازگشت گرفتند و ميخواستند همراه آنها بر گردند ولى ابو جهل بطور جدّى از ايشان در خواست نمود كه جدا نشوند و همراهى كنند . پيامبر ( ص ) نيز به راه ادامه داد و كنار نزديك ترين چاه از چاههاى بدر فرود آمد و على بن ابى طالب ( ع ) و زبير بن عوام و بسبس انصارى را كه از قوم بنى ساعده بود و يكى از نمايندگان قبيلهء جهينه در سپاه پيامبر ( ص ) هم شمرده مىشد همراه تنى چند براى كسب خبر اعزام فرمود و گفت خود را به پشت اين تپه‌ها برسانيد ، و اميدوارم كه كنار چاهى كه بعد از اين تپه‌ها قرار دارد خبرى بدست آوريد ، آن تپه‌ها هم از ناحيهء بدر شمرده مىشد ، آن گروه با شمشيرهاى كشيده به راه افتادند و نزديك همان چاهى كه پيامبر گفته بود مأموران آب گيرى كافران را ديدند و دو غلام را اسير نمودند يكى غلامى سياه از آن بنى حجاج بود و ديگرى نامش اسلم و متعلق به خاندان عاص بود ، همراهان اين دو بسوى قريش گريختند و اصحاب پيامبر ( ص ) آن دو را پيش پيامبر ( ص ) آوردند و آن حضرت در سايه بانى دور تر از حدود چاه بود . ياران پيامبر از آن دو غلام شروع به پرسيدن دربارهء ابو سفيان نمودند و تصور قطعى آنها چنين بود كه آن دو از اصحاب ابو سفيان هستند ولى در مقابل سؤال‌هايى كه از آنها مىشد ، دربارهء سپاه قريش توضيح ميدادند و مىگفتند كه چه كسانى با آنها از مكه آمده‌اند و رؤساى آنها چه افرادى هستند . ولى مسلمانان گفتار آنها را تكذيب مينمودند و مخصوصا از اين خبر خوششان نمىآمد زيرا طمع در ابو سفيان و كاروان بسته بودند . پيامبر ( ص ) كه ايستاده نماز ميخواند و در عين حال گفتار مسلمانان را با آن دو مىشنيد و رفتارشان را مىديد ، هنگامى كه آن دو را تهديد مىكردند و