( 1 ) به خدا سوگند هيچ يك از ايشان كشته نخواهد شد مگر اينكه كسى همچو خود را كشته باشد در اين صورت در زندگى پس از اين جنگ خيرى نيست ، و اكنون اى قريش خود دانيد .
ابن اسحق مىگويد چون حكيم بن حزام اين مطلب را شنيد ميان مردم به راه افتاد و عتبه بن ربيعه را ديد و به او گفت اى ابو وليد تو بزرگ و سرور قريش هستى و دستورت را اطاعت مىكنند و آيا نميخواهى تا آخر از خير و بركت آن بهرهمند باشى ؟ عتبه گفت چه بايد كرد ؟ گفت تو همراه مردم برگرد و خون بهاى هم پيمان خودت عمرو بن حضرمى را پرداخت كن ، عتبه گفت اين كار را خواهم كرد ، ولى تو پيش ابو جهل برو و با او هم صحبت بدار ، در اين هنگام عتبه به پا خاست و براى مردم چنين گفت .
اى گروه قريش شما از اينكه با محمد ( ص ) و اصحاب او جنگ كنيد بهرهاى نخواهيد برد ، حالا هم كه خداوند كاروان شما را نجات داده است و اموالتان محفوظ مانده است بنابر اين چه ضرورتى دارد كه در اين مورد اقدام كنيد مگر نه اين بود كه به منظور نجات كاروان و اموال خود بيرون آمديد ، حالا هم ترس از جنگ را به گردن من بگذاريد و برگرديد و به خدا قسم بر فرض كه جنگ هم بكنيد دائما مجبوريد به كسانى نگاه كنيد كه يكى از بستگان شما را و افراد قبيلهتان را كشتهاند ، برگرديد و محمد ( ص ) و ساير عرب را به يكديگر واگذاريد ، اگر ديگر اعراب محمد ( ص ) را از ميان برداشتند كه اين خواستهء شماست و ا گر محمد ( ص ) پيروز گردد برخوردشان با شما دگرگون نخواهد شد و شما با او ستيزه نكردهايد .
حكيم مىگويد به راه افتادم و پيش ابو جهل رفتم و گفتم عتبه بن ربيعه مرا با اين پيام نزد تو فرستاده است ، گفت به خدا قسم از ديدن محمد ( ص ) و ياران او ترسيده است ، نه به خدا هرگز بر نمىگرديم تا خداوند ميان ما و محمد ( ص ) و ياران او داورى كند ، بعلاوه عتبه اين مطلب را از روى عقيده نمىگويد و چون محمد ( ص ) و يارانش را ديده كه شتر مىخورند و پسر عتبه هم با آنهاست ترسيده است كه او را بكشند .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 245
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤٥