( 1 ) او را به حضور پيامبر ( ص ) آوردند ، حضرت هم از او دربارهء عدد مشركان پرسيد و همان پاسخ را داد ، پيامبر تلاش مىفرمود كه بتواند عدهء ايشان را از او بشنود و او هم خوددارى مىكرد .
آنگاه پيامبر از او پرسيدند روزانه چند گوسپند مىكشند ؟ گفت ده تا ، پيامبر فرمود شمار ايشان هزار است و هر گوسپند براى صد نفر و يا حدود صد نفر است .
على ( ع ) مىگويد و در آن شب بارانى شديد باريدن گرفت بطورى كه ما به زير درختان و كنار ديوارها پناه گرفتيم پيامبر ( ص ) تمام شب را بيدار ماند و دعا مىكرد و عرضه مىداشت پروردگارا اگر اين گروه مسلمانان نابود شوند كسى ترا در زمين نخواهد پرستيد ، چون سپيده دميد پيامبر ( ص ) بانگ نماز در داد و مردم از زير درختان و پناهگاهها بيرون آمدند و آن حضرت با ما نماز گزارد و به جنگ تحريض فرمود و گفت قريش كنار اين تپهء سرخ رنگ هستند و چون قريش بما نزديك شدند و در برابر هم صف بستيم ديديم كه مردى بر روى شتر سرخ مويى سوار است و ميان آنان رفت و آمد مىكرد .
پيامبر فرمود اى على حمزه را پيش من فرا بخوان و حمزه از همه به مشركان و مرد شتر سوار نزديك تر بود و آنچه گفته بود شنيده بود ، پيش از آنكه حمزه بيايد پيامبر ( ص ) فرمود اگر ميان كافران يك نفر باشد كه به كار نيك و خير دستور دهد همين كسى است كه بر شتر سرخ موى سوار است ، در اين هنگام حمزه پيش آمد و گفت كه آن شخص عتبه بن ربيعه است كه مشركان را از جنگ منع مىكند و به آنها مىگويد اى قوم ، من گروهى را مىبينم كه طالب مرگ هستند و به سراغ شما آمدهاند و شما بر آنها پيروز نخواهيد شد ، اى قوم امروز گناه را به گردن من بگذاريد و بگوييد كه من ترسو هستم و حال آنكه مىدانيد كه من ترسو نيستم ، از سوى ديگر خير شما در انصراف از جنگ است ، ابو جهل چون اين سخن را بشنيد به عتبه گفت افسوس كه اين سخن را تو مىگوئى اگر كس ديگرى مىگفت او را با دندانهاى خود پاره پاره مىكردم و معلوم است كه تو سراپا انباشته از ترسى ، عتبه به ابو جهل گفت تو كه نشيمن خود را زرد كردهاى به
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 243
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٤٣