( 1 ) كسى اين را اسير كرده است و البته هيچكس مدعى نبود كه مرا اسير كرده است ، عبد الرحمن مرا بحضور پيامبر آورد و پيامبر فرمود اى ابن ابى حبيش چه كسى ترا اسير كرده است ؟ گفتم نشناختمش و دلم نميخواست آنچه را كه ديدهام به پيامبر بگويم خود پيامبر فرمود ترا فرشتهاى از فرشتگان اسير كرد آنگاه به عبد الرحمن بن عوف فرمود اسيرت را ببر . ابو حبيش مىگويد همواره اين گفتار پيامبر در ذهن من بود و اسلام آوردن من خيلى به تأخير افتاد و خدا را شكر كه سرانجام مسلمان شدم .
حكيم بن حزام مىگويد روز جنگ بدر در صحراى خلص چيزى همچون پارچهء مخطط تمام افق را پوشاند و بعد تمام صحرا را پر نمود در ذهن من گذشت كه اين مسأله آسمانى است كه پيامبر ( ص ) را تأييد خواهد نمود و پس از آن دشمن به هزيمت رفت و معلوم شد ايشان فرشتگانند .
جبير بن مطعم هم مىگويد پيش از اينكه قريش به هزيمت روند و كشته شوند چيزى همچون پردهاى مخطط ديدم كه در آسمان ظاهر شد و همچون مورچگان سياه بود ، ترديد نكردم كه فرشتگانند و بلا فاصله قريش روى بهزيمت نهادند ، اين مطلب را ابن المبارك هم از محمد بن اسحق روايت نموده است .
چگونگى آغاز و شدت جنگ در روز بدر 46
از على ( ع ) روايت است كه مىفرمود چون به مدينه رسيديم هر چند از ميوههاى آن بهرهمند شديم و استفاده نموديم ولى در عين حال گرفتار تب و كسالت هم شديم ، پيامبر ( ص ) هم از بدر كسب خبر مىفرمود و چون خبر رسيد كه مشركان روى آوردهاند پيامبر ( ص ) بسوى بدر حركت نمود و بدر نام چاه است ، ما پيش از آنكه مشركان به آنجا برسند رسيديم و در آن حدود دو نفر را ديديم كه يكى قريشى بود و ديگرى خدمتكار عقبة بن ابى معيط ، مرد قرشى گريخت ولى خدمتكار عقبه را گرفتيم و از او بازپرسى كرديم كه عدد مشركان چقدر است ؟ مىگفت به خدا سوگند شما را ايشان زياد و نيروى آنها قوى است ، بعضى از مسلمانان چون اين سخن را شنيدند خشمگين شدند و شروع به زدن او نمودند و