( 1 ) سراقه شما را بوحشت نيندازد زيرا او قبلا با محمد ( ص ) و اصحاب او قرار گذاشته است و فرياد مىكشيد به لات و عزّى سوگند باز نميگرديم تا محمد ( ص ) و اصحاب او را اسير كنيم و در بند بكشيم و دقت كنيد كه آنها را نكشيد و زنده بگيريد .
راويان ديگر هم اين روايت را بطور مختصرتر نقل نمودهاند .
حكيم بن حزام مىگويد روز بدر چون جنگ در گرفت پيامبر ( ص ) در حالى كه دستهاى خود را به طرف آسمان بلند كرده بود از خداى نصر و پيروزى را كه وعده كرده بود مسألت مىكرد ، و مىگفت پروردگارا اگر مشركان پيروز شوند دين تو پا بر جا نخواهد ماند و ابو بكر به پيامبر مىگفت به خدا سوگند كه خدا ترا پيروز و رو سپيد مىگرداند و خداوند هزار فرشته را براى يارى فرستاد و امير ( ص ) فرمود اى ابو بكر مژده باد كه اين جبرئيل است ، عمامهء زرد پيچيده [ 53 ] و لگام اسب خود را ميان آسمان و زمين بدست گرفته است ، و به زمين آمد و ساعتى بعد پيش من آمد در حالى كه دندانهايش هم پر گرد و خاك بود و مىگفت چون دعا كردى پيروزى خدا نصيب تو گرديد .
عكرمة از قول بن عباس روايت مىكند كه پيامبر روز جنگ بدر مىفرمود اين جبرئيل است كه لگام اسبش را كه حامل ابزار جنگ است بدست گرفته است . اين حديث را بخارى در صحيح خود آورده است .
محمد بن جبير بن مطعم مىگويد على ( ع ) براى مردم سخنرانى مىفرمود و ضمن آن چنين فرمود كه من مشغول آب كشيدن از چاه بدر بودم كه ناگاه بادى شديد وزيدن گرفت كه همچون آن نديده بودم و چون آن گذشت يكى ديگر آمد به همان شدت ، و خيال مىكنم كه على ( ع ) فرمود باز هم باد سخت ديگرى آمد ، نخستين جبرئيل بود كه همراه هزار فرشته در خدمت پيامبر ( ص ) قرار گرفت ، دومى ميكائيل بود كه با هزار فرشته فرود آمد و در راست سپاه رسول خدا قرار گرفت و ابو بكر هم در آن سود بود ، سومى اسرافيل بود كه با هزار فرشته فرود آمد و سمت چپ سپاه قرار گرفت كه من هم در آن بخش بودم ، و چون خداوند
هامش
[ ( 53 ) ] - بر سر گذاشتن عمامه زرد و پوشيدن لباس زرد دليل بر خشم بوده است .