( 1 ) كاروان خود را به كنارهء دريا كشاند و چون تصور مىكرد كه خطرى نخواهد بود كسى پيش قريش فرستاد كه خداوند كاروان شما را و اموال و مردانتان را نجات داد ، برگرديد .
ابو جهل گفت به خدا سوگند بر نمىگرديدم و تا بدر كه از بازارهاى معروف عرب است خواهيم آمد و سه روز آنجا اقامت مىكنيم و شتران فراوان خواهيم كشت و كباب خواهيم خورد و شراب خواهيم نوشيد و مطربان براى ما نوازندگى خواهند كرد تا همهء اعراب از اخبار ما و رفتن بسوى دشمن آگاه كردند و از اين پس همواره از ما بترسند .
در اين موقع اخنس بن شريق كه سالار بنى زهره بود به ايشان گفت اينك كه خداوند اموال شما و دوست شما ابو سفيان را نجات داده است ديگر برگرديد و آنها هم فرمان بردارى كردند و بازگشتند و در نتيجه در جنگ بدر حضور نداشتند همچنين فرزندان عدى بن كعب هم در بدر شركت نكردند .
پيامبر ( ص ) هم همچنان به راه خود ادامه مىداد تا اينكه در وادى ذفار فرود آمد و خبر حركت قريش براى دفاع از كاروان به اطلاع آن حضرت رسيد ، پيامبر از مسلمانان نظر خواست ، ابو بكر به پا خاست و سخنان پسنديدهاى بيان كرد پس از او عمر به پا خاست و همانطور گفتارى پسنديده ايراد كرد آنگاه مقداد بن عمرو به پا خاست و گفت اى رسول خدا شما بهر كار كه مأموريد همان را انجام دهيد و همهء ما همراه تو خواهيم بود و به خدا قسم آن چنان كه بنى اسرائيل به موسى گفتند « تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد و ما همين جا نشستهايم » نخواهيم گفت بلكه مىگوئيم تو و پروردگارت بجنگ برويد و همهء ما با شما در جنگ شركت مىكنيم . سوگند به آن كه ترا به حق برانگيخته است اگر ما را به برك الغماد هم ببرى ما همراه تو در كمال چابكى خواهيم بود و با هر كس كه لازم باشد خواهيم جنگيد تا به هدف خود برسى .
پيامبر ( ص ) پاسخى نيكو به او گفت و برايش دعا فرمود ، آنگاه خطاب به انصار فرمود شما هم رأيى بزنيد ، البته بيشتر سپاه از انصار بودند و چون هنگام بيعت عقبه انصار گفته بودند كه پس از وصول پيامبر به مدينه آن حضرت در ذمهء
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٢٦