تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
( 1 ) كردم و گفتم عاتكه خوابى نديده است و من هم چيزى نشنيده‌ام ، چون شب شد زنان خانوادهء عبد المطلب پيش من آمدند و گفتند تو در مقابل ابو جهل فاسق صبر مىكنى كه اوّل به مردان قبيله‌است و سپس به زنان ناسزا گويد و در پوستين ايشان افتد و در اين باره هيچگونه غيرتى از خود نشان نميدهى ؟ گفتم به خدا قسم راست مىگوئيد و آن وقت چاره غير از انكار نبود اگر دو مرتبه ابو جهل گفتهء خود را تكرار كرد حسابش را خواهم رسيد . روز سوم منتظر برخورد با ابو جهل بودم كه چيزى بگويد و من هم جوابش را بدهم و سخت دشنامش دهم و من آهنگ جانب او كردم و او مردى بد برخورد و بد چشم و بد زبان بود امّا متوجه شدم كه ابو جهل بشدت به طرف در خروجى مسجد الحرام ميدود . گفتم خدا لعنتش كند از ترس شنيدن دشنام‌هاى من مىگريزد ، ولى معلوم شد كه او صداى فرياد خواهى ضمضم بن عمرو را شنيده است كه شتر خود را در ابطح نگهداشته بود و پالان حيوان را وارونه ساخته و پيراهن خود را دريده بود فرياد مىكشيد « كاروان خود را دريابيد » كاروان بازرگانى و اموال شما كه به سرپرستى ابو سفيان در حركت بود مورد هجوم محمد ( ص ) و ياران او قرار گرفته است ، و فرياد استغاثه برداشته بود ، و اين مسأله موجب گرديد كه من از ابو جهل و او از من غافل شود و ديگر به مسأله‌اى غير از جنگ توجه نداشتيم تا اينكه به راه افتاديم و بر سر قريش آمد آنچه آمد از كشته شدن و اسير گرديدن بزرگان و گزيدگانشان . عاتكه دختر عبد المطلب در مورد صحت خواب خود و آنچه قريش گفته بودند اين ابيات را سروده است . « آيا خواب درست نبود ، و اين گروه شكست خورده و گريخته از جنگ راستى آن را براى شما بيان نكردند ؟ من دروغ نمىگويم و شما گفتيد كه دروغ مىگويم و حال آنكه راست ما را كسى دروغ ميشمرد كه خود دروغگو است » . ابو عبد الله در كتاب مغازى خود قصيدهء بلندى از عاتكه را آورده است . ابو عبد الله حافظ از ابن اسحق و عروة بن زبير و عبد الله بن ابى بكر دربارهء جنگ بدر چنين مىگويد .