( 1 ) نزديك چاههاى اصلى آب بود ، در اين هنگام حباب بن منذر گفت اى رسول خدا در اين جا بامر خدا فرود آمدهاى و نميتوانيم از اين جا جلوتر و عقبتر برويم ؟ و يا اينكه چون جنگ است مىتوان در آن مورد رأى زنى و چاره انديشى نمود ؟ پيامبر فرمود جنگ است و راى زنى و چارهجوئى ، حباب گفت بنابر اين ، اين جا كه منزل كردهايم درست نيست ، حركت فرماى و تمام چاههاى آب را پشت سر خود قرار ده و همهء چاهها بجز يك چاه را ببند و سر آن را كور كن و در كنار چاهى كه باقى ميماند حوضى احداث كن و ما جنگ خواهيم كرد در حالى كه به آب دست رسى داريم و آب مىآشاميم و دشمن به آب دست رسى نخواهد داشت .
پيامبر فرمود به رأى درست اشاره كردى و همان كار را نمودند و چاهها را كور كردند و كنار چاهى كه فرود آمده بودند حوضى ايجاد كردند و آن را از آب پر ساختند و ظرفها را در آن انداختند . صبحگاه قريش حركت كردند و عتبه بن ربيعه بر شترى سرخ موى نشسته و پيشاپيش آنان در حركت بود ، و چون پيامبر ( ص ) آنها را ديد كه از ميان تپهها پيش مىآيند ، عرضه داشت ، پروردگارا اين قريش است كه با همهء كبر و فخر پيش مىآيد تا با تو ستيزه كند و رسولت را تكذيب نمايد خدايا فردا مصيبتهاى بزرگ را بر ايشان فرو فرست .
ابن اسحق در اين جا نقل مىكند كه حكيم بن حزام به ترك جنگ و كشتار اشاره كرد و عتبه بن ربيعه هم با او موافقت نمود اما ابو جهل سرسختانه مخالفت كرد و عتبه را سرزنش نمود و حتى او را بجنگ دعوت نمود
.
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٢٨