تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
( 1 ) از هجرت رسول خدا به مدينه سعد براى انجام عمره به مكه رفت و همچنان به خانهء اميه رفت و به او گفت ساعت خلوتى را در نظر بگير كه من طواف كعبه را انجام دهم و اميّه نزديك ظهر همراه او به طرف مسجد الحرام راه افتاد ، اتفاقا ابو جهل به آن دوم برخورد نمود و به اميه گفت اى ابا صفوان اين كيست كه همراه تست ؟ گفت سعد است ابو جهل به سعد گفت مىبينم كه در كمال امان ميخواهى طواف كنى و در مكه مىگردى و حال آنكه همهء از دين برگشتگانرا پناه داده‌ايد و تصميم داريد كه آنها را يارى و كمك نمائيد ، و سوگند به خدا اگر همراه ابا صفوان نبودى سالم به مدينه بر نمىگشتى . سعد در حالى كه صداى خود را بلند كرده بود به ابو جهل گفت به خدا قسم اگر مانع طواف من بشوى ترا از كارى كه در نظرت بمراتب مهمتر از اين است محروم مينمايم راه بازرگانى ترا از مدينه خواهم بريد ، اميه به سعد گفت صداى خودت را براى ابو جهل بلند مكن كه او سرور مكه است سعد گفت اى اميه خودت هم مرا رها كن به خدا قسم شنيدم كه محمد مىفرمود كه كشته خواهى شد ، اميه گفت يعنى در مكه ؟ سعد گفت نميدانم ، اميه از اين موضوع سخت وحشت زده شد و چون به خانه آمد به همسر خود گفت اى ام صفوان ميدانى سعد چه مىگويد ؟ پرسيد چه مىگويد گفت تصور مىكند كه محمد ( ص ) گفته است كه قاتل من خواهد بود . و من از سعد پرسيدم در مكه اين كار را خواهد كرد و او مىگويد كه نميداند ، اميه گفت به خدا قسم كه از مكه بيرون نخواهم رفت ، چون روز بدر رسيد و ابو جهل خطاب به اهل مكه گفت كاروان خود را دريابيد اميه نميخواست بيرون آيد ابو جهل به او گفت وقتى مردم ببينند تو كه از اشراف مكه هستى كنار كشيده‌اى آنها هم از حركت تخلف مىكنند و ابو جهل همچنان اصرار مىورزيد حتى به اميه گفت اگر با من همراهى كنى بهترين شتر مكه را برايت خواهم خريد ، اميه به همسرش گفت وسايل سفر مرا فراهم كن ، گفت مثل اينكه حرف دوست يثربى خود را فراموش كرده‌اى ؟ اميه گفت من تا همين نزديكىها آن ها را همراهى ميكنم و چون بيرون آمد و به هر منزلى كه ميرسيد شترش را مىبستند و همچنان به راه خود ادامه داد تا اينكه خداوند در بدر او را بقتل رسانيد .