تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
( 1 ) مدينه باشد ، پيامبر ( ص ) همراه ابو بكر بسوى مدينه بيرون رفت و من هم تلاش كردم كه همراه آن حضرت باشم ولى گروهى از جوانان قريش مرا باز داشت كردند . تمام آن شب را به پا ايستادم حتى به زمين ننشستم ، آنها با يك ديگر گفتند اين گرفتار قولنج شد و خدا گرفتارش ساخت در صورتى كه من هيچ ناراحتى نداشتم ، آنها خوابيدند و من گريختم امّا گروهى از ايشان پس از اينكه من باندازهء يك چاپار از مكه دور شده بودم به من رسيدند و خواستند مرا بر گردانند به آنها گفتم اگر به شما مقدارى طلا بدهم حاضريد كه خداى را گواه بگيريد و دست از سر من برداريد ؟ گفتند آرى و سوگند خوردند ، آنها را روانهء مكه كردم و گفتم زير پاشنه‌هاى در خانهء مرا گود كنيد و شمش‌هاى طلاى من آنجاست برداريد و بسراغ فلان خدمتكارم برويد و از او هم دو حله بگيريد آنها رفتند من هم به راه افتادم و در محل قبا پيش از آنكه حضرت رسول از آنجا بكوچند بحضورشان رسيدم همين كه مرا مشاهده فرمود بدون مقدمه گفت اى ابا يحيى معامله‌اى كه كردى سه برابر آن براى تو سود خواهد داشت ، عرض كردم هيچكس پيش از من اين خبر را براى شما نياورده و يقين دارم كه جبرئيل عليه السلام شما را آگاه كرده است .

نخستين خطبه‌اى كه پيامبر ( ص ) هنگام ورود به مدينه ايراد فرمود 33

ابو سلمه بن عبد الرحمن بن عوف مىگويد نخستين خطبه‌اى كه رسول خدا ( ص ) در مدينه ايراد فرمود چنان بود كه ميان ايشان به پا خاست و خداى را چنان كه بايد و شايد حمد و ثنا گفت و سپس چنين بيان فرمود . اى مردم كارهاى نيك را براى خود پيشاپيش بفرستيد . بدانيد كه به خدا قسم چون كسى از شما بميرد مال و ميراث ( گله و رمه ) خود را رها مىكند . آنگاه پروردگارش بدون اينكه نيازى به مترجم باشد و در حالى كه هيچكس نمىتواند بنده را در پناه خود قرار دهد مىپرسد كه مگر پيامبر من پيام مرا به تو نرساند ؟ و مگر من به تو مال ندادم و بر تو نيكى نكردم ؟ حال براى خود چه قبلا فرستاده‌اى ؟ بنده چپ و راست خود را مىنگرد و هيچ چيز نمىبيند آنگاه روبروى خويش را مىنگرد بجز جهنم چيزى نمىبيند بنابر اين هر كس مىتواند كه و لو با بخشيدن
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 176 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي