( 1 ) مالك ، و من به خدا سوگند كه هنوز گفتار پيامبر را فراموش نكردهام كه فرمود كعب بن مالك شاعر ؟
براء بن معرور گفت من در اين سفر تصميمى گرفتهام و اينك به حضور شما آمدهام تا در آن مورد سؤال كنم و ببينم آيا در آن نظرى نداريد ؟ پيامبر فرمود چه تصميمى گرفتهاى ، براء گفت چنين انديشيدم كه در نماز كعبه را پشت سر قرار ندهم اين بود كه روى به كعبه نماز گزاردم ، پيامبر فرمود اگر صبر كنى من دربارهء قبله تصميم خواهم گرفت ، براء به همان حال برگشت كه پيامبر نماز مىگزارد ، اگر چه افراد خانوادهء براء مىگفتند كه او به قبلهء پيامبر برنگشت ولى ما خود مكرر ديديم كه پس از اين ملاقات او هم مانند ما رو به بيت المقدس نماز ميخواند ، بعد از اين جريان براى انجام مناسك حج از مكه بيرون رفتيم و پيامبر ( ص ) در يكى از شبهاى ايام تشريق با ما وعدهء ديدار در عقبه نهاد و ما هفتاد نفر بوديم كه آمادگى بيعت با پيامبر ( ص ) داشتيم و عبد الله بن عمرو بن حرام پدر جابر بن عبد الله هم همراه ما بود و او همچنان كافر و مشرك باقى مانده بود او را هم با خود گرفتيم و گفتيم نميخواهيم تو در اين حال شرك و كفر بميرى و فردا آتشگيرهء جهنم باشى خداوند متعال پيامبرى مبعوث فرموده است كه به يكتاپرستى و عبادت پروردگار دعوت مىكند و گروهى از قوم تو به او ايمان آوردهاند و امشب پيامبر با ما وعدهء ديدار و بيعت گذاشته است . او هم اسلام آورد و جامههاى خود را پاكيزه شست و در عقبه با ما حضور يافت و او از نقيبان و سرپرستان قوم بود .
چون شبى كه پيامبر با ما وعده داشت فرا رسيد ، در آغاز شب به ظاهر همراه قوم خود خوابيديم و چون خواب مردم سنگين شد همچون پرندهء سبك بارى در كمال پوشيدگى از قريش جدا شده و در دره جمع شديم ، پيامبر ( ص ) همراه عموى خود عباس پيش ما آمد و هيچ كس ديگر با او نبود ، عباس دوست ميداشت كه همراه برادرزادهء گرامى خود باشد و نخست او آغاز به گفتار كرد و گفت اى گروه خزرجيان - و اعراب معمولا به همهء انصار اعمّ از اوس و خزرج خزرجى مىگفتند - شما موقعيت محمد ( ص ) را ميان ما ميدانيد و او در كنار ما از آزارهاى
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 135
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٣٥