( 1 ) نميكنيم و آن را نمىشكنيم و يك يك برخاستيم و با آن حضرت بيعت نموديم و شروط خود را تكرار مىفرمود و در مقابل بهشت را براى ما تعهد مىفرمود .
ابو عبد الله حافظ هم اين روايت را از جابر بن عبد الله انصارى نقل مىكند و مطلبى اضافه دارد كه چنين است كه عباس عموى پيامبر گفت اى برادر زاده اين گروهى كه از مدينه نزد تو آمدهاند نمىشناسمشان ، و من تقريبا همهء اهل مدينه را مىشناسم و ما همگى پيش عباس آمديم چون عباس چهرههاى ما را ديد گفت اينها همگى جوانان هستند و من آنها را نمىشناسم ما گفتيم اى رسول خدا با چه شرايطى با تو بيعت نمائيم .
از كعب بن مالك هم روايت است كه مىگفت در سفر حجى كه براى بيعت با رسول خدا از مدينه آمده بوديم در عقبه با مشركان مدينه همراه بوديم ، براء بن معرور هم كه سرور و سالار ما بود همراهمان بود ، چون از مدينه بيرون آمديم براء گفت من تصميمى گرفتهام نميدانم شما با آن موافقيد يا نه ؟ گفتيم چه تصميمى گرفتهاى ؟ گفت ميخواهم در نماز كعبه را پشت سر قرار ندهم و بسوى آن نماز بخوانم ، گفتيم نه هرگز اين كار را مكن چون اخبارى كه بما رسيده حاكى از آنست كه پيامبر ( ص ) فقط رو به بيت المقدس نماز ميگزارد ، گفت من كه حتما بسوى كعبه نماز ميخوانم و هنگام نماز او بسوى كعبه و ما بسوى بيت المقدس نماز ميخوانديم ، چون به مكه رسيديم براء به من گفت اى برادر زاده مرا بحضور پيامبر ( ص ) ببر تا از كارى كه در اين سفر نمودم از آن حضرت سؤال كنم زيرا با وجود اينكه شما مخالف آن هستيد من در دل خود آن را مىپسندم . ما در مكه از مردى سراغ پيامبر ( ص ) را گرفتيم گفت اگر او را ببينيد مىشناسيد ؟
گفتيم نه و ما پيش از اين رسول خدا را نديده بوديم ، گفت عباس بن عبد المطلب را مىشناسيد ؟ گفتيم آرى و ما عباس را مىشناختيم چون قبلا براى بازرگانى پيش ما مىآمد ، گفت چون وارد مسجد شديد عباس را پيدا كنيد او همواره همراه پيامبر است ، وارد مسجد شديم ديديم كه پيامبر و عباس با يك ديگر در گوشهاى نشستهاند ، سلام داديم و نشستيم پيامبر به عباس فرمود آيا اين دو نفر را مىشناسى ؟ گفت آرى يكى براء بن معرور سالار قوم است و ديگرى كعب بن
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 134
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٣٤