( 1 ) به من گفت اين جوان را خشمگين ساختى ، كفشهايش را پس بده گفتم به خدا هرگز پس نميدهم و آرزو ميداشتم كه او را كشته بودم و كفشهايش را به غنيمت برده بودم . جماعت قريش از پيش ايشان نزد عبد الله بن ابىّ رفتند و از او در آن باره پرسيدند او گفت اين مسألهء مهمى است و گمان نميكنم كه قوم من آن را از من پوشيده بدارند و من خبر ندارم و پس از آن ايشان پى كار خويش رفتند .
ابن اسحق در روايت ديگرى مىگويد كه عباس بن عباده بن نضله كه از قبيله بنى سالم بود خطاب به خزرجيان چنين گفت آيا ميدانيد با رسول خدا ( ص ) بچه چيز بيعت مىكنيد ؟ اگر نميدانيد بدانيد كه بايد تا حدّ جنگ سرخ و سياه پايدار باشيد ، حالا اگر شما تصور مىكنيد كه اگر اموال شما به غارت رفت يا اشراف شما كشته شدند او را رها خواهيد نمود هم اكنون دست از سر او برداريد ، چون در آن صورت بدبختى دنيا و آخرت را براى خود فراهم ساختهايد و اگر مىبينيد كه در هر صورت نسبت به او وفادار خواهيد ماند و پيمان خود را استوار خواهيد داشت حتى اگر اموالتان غارت گردد و اشراف شما كشته شوند در اين صورت كاميابى دنيا و آخرت از آن شما خواهد بود .
عاصم مىگويد كه منظور عباس بن عباده اين بود تا پيمان استوارتر گردد .
عبد الله بن ابى بكر هم مىگويد مقصود عباس بن عباده اين بود كه شايد انعقاد پيمان را از آن شب بتأخير بيندازد تا عبد الله بن ابىّ هم حضور يابد و پيمان قوىتر گردد .
دربارهء اين بيعت از عامر همچنين روايت است كه پيامبر ( ص ) همراه عموى خود عباس بسوى هفتاد تن از انصار در عقبه رفت و زير درختى نشستند ، و فرمود سخنگوى شما مطالب را بگويد و خطبهء طولانى مخوانيد زيرا از مشركان بر شما جاسوس گماردهاند و اگر متوجه شوند شما را رسوا مىسازند در اين هنگام ابو امامه ( اسعد بن زراره ) كه سخنگوى ايشان بود گفت اى محمّد آنچه ميخواهى دربارهء پروردگار انجام دهيم و آنچه كه لازم است در برابر خودت تعهد نمائيم بيان كن و لطفا بگو كه در قبال انجام آن چه ثواب و پاداشى خداوند متعال براى
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 138
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٣٨