تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
( 1 ) اين جوان قرشى شما را نفريبد ، معذلك پيامبر ( ص ) در ميان كاروانها راه مىافتاد و آنها را به خدا دعوت مىفرمود و آنها بطور استهزاء با انگشت خود به آن حضرت اشاره مىكردند ، تا اينكه خداوند متعال ما را از مدينه برانگيخت و بعضى از مردان ما بسوى او رفتند و به آن حضرت گرويدند و قرآن خواندند و بازگشتند و گروهى ديگر مسلمان مىشدند بطورى كه كمتر خانه‌اى در مدينه بود كه در آن مسلمانى وجود نداشته باشد ، و مسلمانان در مدينه اسلام خود را آشكار ساختند و خداوند ما را يارى فرمود و انجمنى فراهم آمديم كه هفتاد مرد بوديم ، و گفته شد كه تا چه وقت بايد اجازه داد كه پيامبر ( ص ) تنها و ترسان در كوههاى مكه باشد ، و به راه افتاديم و در موسم حج بحضور او رسيديم ، پيامبر با ما قرار ملاقات در درهء عقبه گذاشت و ما به صورت يك يك يا دو نفر در آن جا جمع شديم و پيامبر را ملاقات كرديم و گفتيم بچه چيز بايد بيعت كنيم ؟ فرمود باينكه در همه حال شنوا و فرمان بردار باشيد ، چه در حال نشاط و چه در حال كسالت و اين كه در سختى و راحتى در راه خدا انفاق كنيد و همواره امر به معروف و نهى از منكر كنيد و هميشه در راه خدا عمل كنيد و سرزنش كنندگان شما را از آن باز نگيرد و چون به مدينه آمدم مرا يارى نمائيد و از هر چه كه براى خود و همسران و فرزندان و اموالتان دفاع مىكنيد براى من هم دفاع نمائيد و در عوض بهشت از آن شما خواهد بود . ما به پا خاستيم كه با آن حضرت بيعت نمائيم ، در اين هنگام اسعد بن زراره كه از همهء هفتاد نفر بجز من كوچكتر بود دست پيامبر را در دست گرفت و گفت اى اهل مدينه شتاب مكنيد تا مطلبى بگويم ما مركب‌هاى خود را بسوى او نرانده‌ايم مگر اينكه ميدانيم كه او رسول خداست و اگر آن حضرت به مدينه بيايد در واقع شما از همهء اعراب جدا مىشويد و ممكن است برگزيدگان شما كشته شوند و شمشيرها شما را فرو گيرد حال اگر شما مردمى هستيد كه در آنچه گفته شد شكيبا و صابر هستيد با او بيعت كنيد و پاداش همه با خدا باد ، اما اگر ترس داريد او را رها كنيد و او در پيشگاه الهى عذر شما را بيان خواهد داشت ، همه گفتيم اى سعد دست خود را كنار بكش كه سوگند به خدا اين بيعت را رها