( 1 )
ديدار پيامبر ( ص ) با قبائل عرب 21
و آزار و اذيتى كه در مورد تبليغ رسالت پروردگار ديد ، تا آنكه خداوند او را با انصار كه اهل مدينه بودند گرامى داشت ، و آيات و معجزاتى كه ظاهر شد .
جابر مىگويد پيامبر ( ص ) همه ساله هنگام حج با مردم ديدار و گفتگو ميفرمود و مىگفت آيا كسى هست كه مرا نزد قوم خود ببرد ، زيرا قريش مانع من ميشوند كه گفتار خدا را تبليغ كنم . مصعب كه يكى از راويان اين حديث است در روايت خود افزوده است كه مردى از قبيلهء همدان بحضور پيامبر آمد و گفت من آمادهام ، پيامبر فرمود آيا قوم تو توانائى دفاع از مرا دارند ؟ و از او پرسيد كه از كدام قبيله است ؟ گفت از همدانم ، ولى آن مرد ترسيد كه گفتارش مورد قبول قبيلهاش واقع نشود ، به همين جهت حضور پيامبر آمد و گفت من پيش قوم خود ميروم و اين خبر را با ايشان مىگويم و در سال آينده مىآيم ، پيامبر فرمود خوب است و او رفت و در ماه رجب گروهى از انصار پيش پيامبر آمدند .
از موسى بن عقبه و ابن شهاب روايت است كه مىگفتند سالها پيامبر ( ص ) بهنگام حج بديدار بزرگان قبائل عرب ميرفت و با رؤساى قبائل صحبت ميكرد و از آنها تقاضا مىفرمود كه از او پشتيبانى و طرفدارى كنند و مىگفت من شما را باجبار وادار به پذيرش اسلام نميكنم و هر كس از اسلام كراهت داشته باشد آزاد است ، ولى انتظار دارم كه مرا پناه دهيد و مانع از اين شويد كه دشمنان من مرا بكشند تا آنكه رسالت الهى را تبليغ كنم و ببينيم خواست خداوند متعال دربارهء من و اصحاب چيست ؟ ولى هيچيك از آنها گفتار حضرت را نپذيرفتند اگر