( 1 ) خدايى باشد كه خود رو به راه خواهد كرد . اين حديث را مسلم و بخارى هر دو نقل نمودهاند .
عبد الرحمن بن حاطب مىگويد عايشه مىگفت مدتى پس از مرگ خديجه ، خوله دختر حكيم بحضور پيامبر آمد و گفت آيا قصد ندارى كه ازدواج كنى ، پيامبر فرمود با كه ؟ خوله گفت اگر دوشيزه بخواهى فراهم است و اگر بيوه بخواهى سراغ دارم ، پيامبر پرسيد دوشيزه كيست ؟ و بيوه كدام ؟ گفت اگر دوشيزه ميخواهى دختر بهترين و محبوبترين خلق خدا عايشه و اگر بيوه ميخواهى سوده دختر زمعه كه از مدتها پيش مسلمان شده و به تو گرويده است ، پيامبر فرمود در مورد هر دو اقدام كن و مذاكره نما ، خوله مىگويد پيش ام رومان مادر عايشه و همسر ابو بكر رفتم و گفتم ميدانى كه خداوند چه خير و بركتى را متوجه شما ساخته است ؟ گفت چيست ؟ گفتم پيامبر از عايشه خواستگارى كرده است . گفت صبر كن تا ابو بكر بيايد ، چون ابو بكر آمد و موضوع را به او گفتم ، گفت عايشه مثل برادرزادهء پيامبر است و در اين صورت نمىدانم كه براى او حلال است يا نه ؟ از پيامبر پرسيدم فرمود در عين حال كه ابو بكر برادر دينى من و من هم برادر دينى او هستم ازدواج با عايشه براى من روا و حلال است چون برگشتم ابو بكر برخاست و بيرون رفت ، ام رومان گفت مطعم بن عدى قبلا در مورد عايشه براى پسرش مذاكره كرده است و گويا قرارى گذاشتهاند و ميدانى كه ابو بكر هيچگاه عهد و پيمان را نمىشكند ، آنگاه ابو بكر نزد مطعم رفت و از او پرسيد كه دربارهء عايشه چه تصميمى گرفتند ؟ مطعم به همسر خود گفت چه مىگويى ؟ او به ابو بكر گفت مىترسم اگر دخترت را براى پسرم بگيرم او را از دين برگرداند و مسلمان سازد ! ابو بكر به مطعم گفت تو چه ميگوئى ؟ مطعم گفت شنيدى كه چه مىگويد ، ابو بكر از نزد ايشان بيرون آمد و چون قرار داد قبلى لغو شده بود به خوله گفت مانعى نيست ، به پيامبر بگو بيايند . و حضرت ، عايشه را عقد فرمود .
خوله مىگويد پس از آن به خانه سوده رفتم پدرش پيرى فرتوت بود كه در مراسم حج هم شركت نمىكرد ، به آئين جاهلى سلامش دادم و گفتم صبح تو پر نعمت باد ، گفت تو كيستى ؟ گفتم خوله دختر حكيم ، به من خوشامد گفت و
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 113
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١٣