تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
( 1 ) آن دست بر نميدارم اگر راست مىگوئيد و زورتان ميرسد مرا از اين كار باز داريد . ابو جهل دخالت كرد و گفت حمزه را آزاد بگذاريد من مقصرم زيرا به برادرزاده‌اش دشنام‌هاى زشت دادم ، و چون حمزه اسلام آورد قريش دانست كه پيامبر ( ص ) گرامىتر و نيرومندتر گرديد و از پاره‌يى از آزارها دست برداشتند ، حمزه هم در اين باره اشعارى سروده است . ابن اسحق مىگويد چون حمزه به خانه خود برگشت شيطان بر او ظاهر شد و گفت تو كه از سروران قريش هستى اين مرد از دين برگشته ( كنايه از محمد ( ص ) را پيروى كردى و از دين پدران خود برگشتى ؟ مرگ براى و بهتر از اين كارى است كه كردى ، و همچنان حمزه را بر مىآغاليد ، حمزه با خود گفت چكنم ، آنگاه متوجه خدا گرديد و عرض كرد پروردگارا اگر آيين محمدى رهنمود است دلم را به تصديق آن وادار و گر نه براى من راه بيرون شد از آن چه را كه در آن افتاده‌ام فراهم كن ، و آن شب را با وسوسه‌هاى شيطان صبح كرد و چنان شبى بر او نگذشته بود ، در اوّل بامداد به حضور پيامبر آمد و گفت اى برادر زاده در كارى افتاده‌ام كه راه بيرون شدن آن را نمىدانم و براى كسى مثل من سرگردانى در حالتى كه نميدانم گمراهى يا رستگارى است دشوار است ؟ لطفا سخنى با من بگو كه سخت مايل به شنيدن سخنان تو هستم . پيامبر ( ص ) متوجه حمزه شد و او را پند و اندرز داد گاه او را مىترساند و گاه به او مژده ميداد در اثر گفتار پيامبر ، خداوند ايمان را در دل حمزه افكند و گفت گواهى مىدهم براستى كه تو راست گويى ، آيين خود را آشكار ساز به خدا قسم اگر آنچه كه زير آسمان است از من باشد ديگر دوست ندارم كه به آيين قبلى خود باشم و حمزه رضى الله عنه از آنانى بود كه خداوند دين خود را به آنان عزيز و استوار فرمود . پايان جلد اوّل
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 298 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي