( 1 ) ابو عبد الله حافظ از ابن عباس روايت مىكند كه گروهى از قريش نزد وليد بن مغيره كه مردى صاحب فهم و سالخورده بود جمع شدند و نزديك فصل حجّ بود ، گفتند گروههاى مختلف اعراب به زودى براى حج بر شما وارد خواهند شد آنها دربارهء محمد ( ص ) مطالبى شنيدهاند تصميم بگيريد كه همه دربارهء پيامبر يك نواخت صحبت كنيد و اختلافى نداشته باشيد و يكى گفتهء ديگرى را تكذيب نكند و ديگرى گفتهء او را رد ننمايد ، بعد خطاب به وليد گفتند مطلبى بگو و رأيى بده او گفت شما پيشنهاد نمائيد ، گفتند پس گوش كن ما ميگوئيم محمد ( ص ) كاهن است ، وليد گفت او كاهن نيست ، من كاهنان را ديدهام سخن او چون زمزمههاى كاهنان و سحر ايشان نيست ، گفتند پس بگوييم كه جن زده است ، وليد گفت جن زده هم نيست ما جنزدگى را ديدهايم و علامات آن را مىشناسيم در او وسوسه جنزدگى و اندوه و نگرانى آن حالت ديده نمىشود ، گفتند پس بايد بگوييم شاعر است ، وليد گفت شاعر هم نيست زيرا من انواع شعر را از رجز و هزج و بسيط و مقبوض و مقطع آن را مىشناسم و گفتارى كه او دارد به شعر نمىماند ، گفتند ناچار بايد بگوييم ساحر و جادوگر است وليد گفت ساحر هم نيست زيرا ما ساحران را ديدهايم نه مطالب شيطانى و نه كبر و نخوت ساحران را دارد ، گفتند تو خودت چه ميگوئى گفت به خدا قسم گفتار او داراى شيرينى خاصى است ريشه و شاخهء آن همهاش پر بار است و بهر حال هر چه كه شما بگوييد معلوم مىشود كه بيهوده و باطل است ، ظاهرا نزديك تر از همه همان كلمه ساحر است بگوييد محمد ( ص ) ساحرى است كه ميان انسان و پدرش و برادرش و ميان انسان و همسرش و خويشاوندانش جدائى مىافكند ، قريش با اين تصميم پراكنده شدند و هنگامى كه مردم براى حج آمدند آنها را از تماس با محمد ( ص ) بر حذر مىداشتند و مىگفتند ساحر است .
خداوند متعال دربارهء وليد بن مغيره اين آيات را نازل فرمود
« ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً
، تا آيهء
سَأُصْلِيهِ سَقَرَ
» ( آيات 12 تا 27 سورهء 74 مدثر ) همچنين دربارهء افرادى كه با او جمع شده و گفتار الهى را ميخواستند منطبق بر يكى از آن مطالب نمايند اين آيات را نازل فرمود ،
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ فَوَ رَبِّكَ