( 1 ) ابو جهل رسيد پيش وليد آمد و گفت مردم تصميم دارند براى تو مالى جمع كنند ، وليد گفت براى چه ؟ بو جهل گفت براى اينكه به تو پرداخت كنند تا بتوانى با گفتار محمد ( ص ) معارضه كنى ، وليد گفت قريش ميداند كه من از ثروتمندان هستم ، بو جهل گفت پس در مورد محمد ( ص ) مطلبى بگو كه معلوم شود منكر گفتار اويى يا لا اقل از گفتار او بدت مىآيد ، وليد گفت من چه بگويم ميان شما مردى چون من وارد به اشعار نيست ، من انواع قصيده و رجز و حتى اشعار منسوب به جنيان و پريان را ميدانم به خدا قسم گفتار او به هيچيك از اشعار شبيه نيست ، گفتارى كه ميگويد سخت شيرين است گويى آن را با سحر پوشيدهاند بالا و پايين سخنش پر بار است و بر همه چيز برترى ميجويد و هيچ سخنى بر آن برترى نمىيابد و همه چيز را فرو مىشكند .
ابو جهل گفت مردم از تو خشنود نخواهند شد تا اينكه دربارهء او معارضه كنى و چيزى بگويى گفت راحتم بگذار تا بعد در اين باره بينديشم و چون انديشيد گفت اين سحرى است كه سخت آموخته مىشود و از ديگرى مىآموزد ، و در اين مورد اين آيه قرآن نازل شد كه
ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً
آيهء 12 سورهء 74 مدثر .
همچنين از عكرمه روايت شده است كه مىگفت وليد بن مغيره خدمت پيامبر ( ص ) آمد و گفت براى من قرآن بخوان پيامبر اين آيه را خواند
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ .
( آيهء 90 سورهء 16 ) « پروردگار فرمان ميدهد به دادگرى و نيكو كارى و بخشيدن به خويشاوندان و باز ميدارد از كار زشت و ناپسند و ستم ، شما را پند مىدهد شايد پند گيريد » .
وليد گفت تكرار كن پيامبر ( ص ) آيه را دو مرتبه خواند وليد گفت به خدا قسم كه اين سخن را شيرينى خاصى است و گويى گيرايى آن سحر آميز است بالا و پائين آن پربار است ، و بشر نمىتواند چنين بگويد .
گروه ديگرى هم اين روايت را بطور مرسل از عكرمه و حمّاد نقل نمودهاند كه هر يك موجب تأكيد يك ديگر است .