( 1 ) آنجا بود ، ام جميل گفت اى پسر ابى قحافه كار دوست تو به جائى رسيده است كه شعر مىگويد ؟ ابو بكر گفت سوگند به خدا دوست من شاعر نيست و نميداند شعر چيست ؟ گفت مگر نگفته است « در گردن زن ابو لهب ريسمانى از كنف خواهد بود » ؟ از كجا فهميده است كه چه بر گردن من هست ، در اين هنگام پيامبر به ابو بكر گفت از او بپرس كه نزد تو كسى را نمىبيند و چون ابو بكر پرسيد گفت مرا مسخره ميكنى به خدا قسم هيچكس نزد تو نمىبينم ، ابو عبد الله الحافظ هم اين روايت را عينا آورده است .
ابو عبد الرحمن دهقان از ابن عباس در تفسير آيه
وَ جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا
آيهء 9 سورهء 36 يس . 56 روايت مىكند كه مقصود اين است كه پرده بر جلو چشم كفار كشيده مىشود و آنها پيامبر را نمىبينند كه آزارى به او برسانند و اين از آن جهت است كه گروهى از بنى مخزوم به يكديگر توصيه ميكردند كه پيامبر را بكشند از جمله ابو جهل و وليد بن مغيره و چند نفر ديگر بودند ، چون پيامبر ( ص ) به نماز ايستاد و صداى قرائت او را شنيدند وليد را روانه كردند تا آن حضرت را بكشد وليد به راه افتاد و نزديك پيامبر آمد در عين حال كه صداى او را مىشنيد خودش را نمىديد ، برگشت و به آنها گفت ، پس از او ابو جهل و چند نفر ديگر همراه وليد برگشتند و به جائى رسيدند كه پيامبر در آنجا نماز ميگزارد صداى او را مىشنيدند و چون جلو ميرفتند صدا را از پشت سر مىشنيدند به طرف صدا بر مىگشتند باز صدا را از پشت سر خود مىشنيدند و بدون اينكه به پيامبر دست رسى پيدا كنند برگشتند و اين است تفسير آيهء مذكور « و قرار داديم در برابر ايشان سدّى و در پشت سرشان سدّى و پرده بر چشمهايشان فرو افكنديم و ايشان نمىديدند » از عكرمه هم در اين مورد روايتى رسيده است كه اين مطلب را تأييد مىكند .
« باب اعتراف مشركان قريش به اعجاز قرآن و اينكه قرآن شبيه چيزى از لغات آنها نيست با اينكه خود از اهل لغت و زبان بودهاند » 57
محمد بن عبد الله الحافظ از ابن عباس روايت مىكند كه وليد بن مغيره نزد پيامبر آمد ، پيامبر بر او قرآن خواند چنان كه دل وليد نرمتر شد و چون اين خبر به