( 1 ) بسته شده است و چون پيامبر به آخر سوره رسيد سجده كرد .
محمد بن عبد الله الحافظ از ابن عباس روايت مىكند كه چون ابو جهل گفت اگر محمد ( ص ) را در حال نماز ببينم گردنش را لگد خواهم كرد . و اين مطلب به پيامبر گفته شد فرمود اگر اين كار را انجام دهد فرشتگان خدا آشكارا او را خواهند گرفت بخارى هم اين حديث را در صحيح خود آورده است .
ابو عبد الله حافظ از ابن عباس روايت مىكند كه ابو جهل از كنار پيامبر گذشت و او در حال نماز بود ، ابو جهل گفت مگر ترا از اينكه نماز بخوانى منع نكرده بودم تو كه ميدانى در مكه هيچ كس باندازهء من يار و ياور ندارد ، پيامبر ( ص ) پاسخى درشت به او گفت و جبرئيل بخشى از آيات سورهء اقرء را خواند كه او ياران خود را بخواند تا ما فرشتگان عذاب را فراخوانيم و به خدا قسم اگر ابو جهل ياران خود را فرا خوانده بود فرشتگان عذاب او را گرفته بودند .
ابو عبد الله الحافظ از ابى سهير ثقفى روايت مىكند كه مردى از قبيله اراش 54 شترى براى فروش به مكه آورد ابو جهل آن را از او خريد امّا در پرداخت بها امروز و فردا ميكرد ، مرد اراشى آمد و كنار انجمن قريش ايستاد و پيامبر ( ص ) هم در كنار مسجد نشسته بود ، و گفت چه كسى مرا يارى ميدهد و حق مرا از ابو جهل ميگيرد من مردى غريب و در راه ماندهام و ابو جهل حق مرا گرفته است ، اهل مسجد چون از دشمنى ميان محمد ( ص ) و ابو جهل خبر داشتند آن مرد را به سراغ پيامبر فرستادند و گفتند نزد او برو او حق ترا از ابو جهل ميگيرد و ترا پيش او خواهد برد ، مرد اراشى كنار پيامبر آمد و مطلب را گفت حضرت برخاست و با او به راه افتاد ، قريشيان چون اين را ديدند به مردى گفتند از پى پيامبر روان شو و ببين چه مىكند ، پيامبر ( ص ) از مسجد بيرون آمد و به در خانهء ابو جهل رفت ، درب زد ، ابو جهل گفت كيست ؟ پيامبر فرمود محمد ، بيرون بيا ، ابو جهل بيرون آمد در حالى كه رنگ از رويش پريده بود ، پيامبر فرمود ، حق اين مرد را بده ، ابو جهل گفت همين جا باش تا الآن بياورم داخل خانه شد و بهاى شتر را آورد و به آن مرد پرداخت ، پيامبر برگشت و به مرد اراشى هم گفت پى كارت برو ، اراشى آمد و كنار انجمن قريش ايستاد و گفت خداوند به اين مرد جزاى خير دهد حق مرا
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 285
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٨٥