( 1 ) ابو على رود بارى با اسناد خود از عبد الله بن مسعود روايت مىكند كه گفت نخستين كسانى كه اسلام خود را آشكار ساختند پيامبر و ابو بكر بودند در دنبال همين روايت اضافه شده است كه عمار و مادرش سميه و صهيب و بلال و مقداد هم بودهاند كه با پيامبر هفت نفر ميشوند .
ابو عبد الله الحافظ با اسناد خود از قيس روايت مىكند كه ميگفت در مسجد كوفه از سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل شنيدم كه ميگفت عمر مرا توثيق ميكرد و خواهرش پيش از او اسلام آورد و اگر كسى اين كارى را كه نسبت به عثمان انجام داديد دور مىانداخت و از آن كناره ميگرفت عمر بود ! ابو على رودبارى و ابو عبد الله غزّال و ابو الحسين قطان و ابو محمد سكرى همگى از عبد الله بن مسعود روايت مىكنند كه مىگفت من گوسپندان عقبه بن ابى معيط را چوپانى ميكردم روزى پيامبر و ابو بكر بر من گذشتند ، پيامبر فرمودند پسر جان شير دارى گفتم آرى امّا من امين هستم و مالك نيستم فرمود آيا ميشى در گله هست كه جفت گيرى نكرده باشد ، من چنان ميشى را كه بود حضورش بردم پيامبر دست به پستان حيوان كشيد و شير جارى شد در ظرفى دوشيد و خود و ابو بكر آشاميدند سپس خطاب به پستان حيوان گفت خشك شو و پستان او خشكيد ، عبد الله ميگويد من بعدا خدمت پيامبر آمدم و گفتم به من قرآن بياموز ، پيامبر دست بر سر من كشيدند و گفتند خداوند بر تو رحمت فرمايد كه دانا و آموخته شدهاى .
ابو عبد الله حافظ با اسناد خود از محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان روايت مىكند كه ميگفت خالد بن سعيد بن العاص از كسانى بود كه خيلى زود مسلمان شده بود و از همهء برادران خود زودتر اسلام را پذيرفته بود و آغاز اسلام او چنين بود كه در خواب ديد كنار گودال پر آتشى ايستاده است و آن آتش را كرانه نبود و پدرش او را ميان آن گودال پرتاب كرد امّا پيامبر ( ص ) كمر بند او را گرفت و مانع از سقوط او در آتش گرديد ، خالد هراسان از خواب پريد و گفت به خدا قسم كه اين خواب حق و صحيح است و بديدار ابو بكر رفت و موضوع را براى او گفت ، ابو بكر گفت خير براى تو اراده شده است برو و از پيامبر اسلام پيروى كن و تو
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٧٤