( 1 ) كه پيامبر راه مىپيمود در بالاى درّه با زيد بن عمرو برخورد كرد آنها سلام جاهلى نمودند ، پيامبر از زيد پرسيد چرا قبيلهء تو بر تو خشمگيناند و ترا دشمن ميدارند .
زيد گفت به خدا قسم من آتش خشم و كينه نيفروختهام اما ديدم كه ايشان گمراهند ، در جستجوى آيين و دينى بر آمدم ، بسراغ يهوديان مدينه رفتم ديدم در عين حال كه ظاهرا خدا را مىپرستند مشركند ، گفتم اين آيين آيينى كه من ميجويم نيست ، بسراغ يهوديان و دانشمندان ابلّه شام رفتم ديدم آنها هم همان طورند ، دانشمندى از يهوديان شام به من گفت تو از دين و آيينى سؤال ميكنى كه فقط پيرمردى در جزيره چنان دينى دارد ، بسراغ او رفتم و گفتم بچه منظورى از شهر خود بيرون آمدهام ، گفت اينها كه ديدهاى همه گمراهند ، ظاهرا تو در جستجوى دينى هستى كه دين خدا و فرشتگان خاص خداست در سرزمين خودت پيامبرى ظاهر شده يا به زودى ظاهر مىشود كه مردم را به آن دين فرا ميخواند اكنون هم برگرد و به او ايمان بياور و او را تصديق و پيروى كن .
من برگشتم و هنوز كه از ظهور آن پيامبر خبرى ندارم ، در اين موقع پيامبر شتر را خواباند و سفره انداختيم ، گفت غذاى شما چيست ؟ گفتيم گوسپندى است كه آن را بنام فلان بت كشتهايم ، گفت من از گوشت حيوانى كه بدون بردن نام خدا كشته باشند نميخورم ، در اين هنگام هنوز پيامبر مبعوث نشده بود و زيد بن عمرو هم پيش از مبعث در گذشت ، اما پيامبر ميفرمود كه روز قيامت زيد در زمره يكتاپرستان مبعوث خواهد شد .
ابو الحسن على بن محمد مقرى هم با اسناد خود از زيد بن حارثه روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) از مكه بيرون رفت و در بالاى يكى از درّهها زيد بن عمرو را ملاقات كرد پيامبر فرمود ، عمو جان چرا قوم تو از تو غضبناك و خشمگينند ، زيد گفت به خدا قسم من در اين مورد آتش نمىافروزم ولى ديدم همه گمراهند و در جستجوى آيين كنونى خود بر آمده ، و به حضور پير مردى در جزيره رسيدم و به او گفتم بچه منظورى بيرون آمدهام ، گفت تو از كجائى ؟ گفتم از اهالى خانهء خدا و سرزمين بوته و خار ، گفت در سرزمين تو پيامبرى ظاهر شده و يا خواهد شد كه ستارهاش نزديك به طلوع است برگرد او را تصديق كن و به او
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٥١