تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
( 1 ) نهاد و امر فرمود كه گوشه‌هاى آن را بگيرند و بلند كنند و پيامبر شخصا سنگ را برداشتند و در جاى خود نهادند ، و اين موضوع پانزده سال پيش از مبعث بوده است . عبد الله بن عباس در دنبالهء اين داستان اضافه نمود كه برخى از سالخوردگان قريش روايت مىكردند كه گروهى از قريش گفتند مناسب است آن قدر زمين را حفر كنيم تا به پى ساختمان اصلى كه وسيلهء ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام ريخته شده است برسيم ، مردى به سنگى از پايه‌هاى اصلى رسيد و آن را برداشت مردم متوجه برقى شدند كه از سنگ جهيد كه نزديك بود از شدت فروغ آن چشمها كور شود ، سنگ از دست آن مرد به زمين افتاد و او و همهء بنّاها بيهوش شدند ، پس از اينكه آن سنگ در جاى خود قرار گرفت براى ساختمان شروع به كار كردند و گفتند اين سنگ و سنگهاى ديگرى را كه در رديف آنست تكان ندهيد . و ميگويند كه در پى كعبه زير مقام ابراهيم يا سنگ ديگرى نامه‌يى يافتند كه نتوانستند آن را بخوانند تا اينكه دانشمندى يهودى از يمن آوردند و او نامه را خواند و سوگندش دادند كه در كمال راستى مطلب نامه را بيان كند گفت در اين نامه چنين آمده است « من پروردگار صاحب كعبه‌ام از آن روز كه آسمانها و زمين و ماه و خورشيد را آفريدم اين خانه را گرامى داشتم و آنگاه اين دو كوه را قرار دادم و هفت قبيلهء آزاده را بر گرد آن ساكن ساختم » . خلف بن عبد يغوث مىگويد زير مقام ابراهيم نامه‌اى پيدا شد قريش مردى از قبيلهء حمير را براى خواندن آن آوردند او گفت در اين نامه مطلبى است كه اگر بگويم مرا خواهيد كشت و ما خيال كرديم كه در آن نامه ذكر پيامبر ( ص ) آمده باشد و آن را پوشيده مىداشتيم . از محمد بن اسحق بن يسار هم داستان بنيان كعبه روايت شده است كه تفاوتهاى اندكى با اين روايت دارد ، بعضى پنداشته‌اند كه بنيان كعبه پانزده سال بعد از جنگ فجار بوده و در آن هنگام پيامبر سى و پنج ساله بوده‌اند . ابن اسحق هم معتقد به همين نظر است .