( 1 ) اين كار براى او سخت بود زيرا جاى خانه را نميدانست ، خداوند متعال سكينه و آرامش را بسوى او گسيل داشت و آن به صورت گردبادى بود خاك برانگيزنده ، ابراهيم ( ع ) پى آن گردباد روان شد و چون بجاى كعبه رسيدند گردباد همچو مارى كه بر گرد خود حلقه زند ، حلقه وار باقى ماند و ابراهيم ( ع ) خانه را در آنجا بنا نهاد و در هر روز به اندازه يك ساق ساختمان را بالا ميآورد چون به حدّ حجر الاسود رسيد به اسماعيل فرمود سنگى بياور ، اسماعيل پى سنگ رفت چون باز آمد ديد كه پدر حجر الاسود را به كار گذاشته است ، پرسيد اين سنگ را كه آورد ؟ گفت كسى آورد كه به تو و ساختمان تو متّكى نيست . آن را جبرئيل از آسمان آورد و من كار گذاشتم .
ابو نصر بن قتاده هم اين روايت را از خالد بن عرعره نقل مىكند و در آن از قول على عليه السّلام افزوده است كه گفت در روزگاران گذشته آن خانه ويران شد عمالقه آن را ساختند و پس از روزگارى باز هم ويران گرديد و جرهميان آن را بنا نمودند و باز گذشت روزگار ويران شد تا اينكه قريش آن را ساختند و در آن زمان رسول خدا جوان بود و چون قريش خواستند حجر الاسود را نصب كنند ميان ايشان اختلاف افتاد گفتند اولين كسى كه از اين كوچه بيايد و حكم كند فرمانش را مىپذيريم و پيامبر نخستين كس بود كه در آمد و دستور فرمود تا حجر را در پارچهاى بگذارند و همه رؤساى قبائل آن را بلند نمايند .
محمد بن الحسن فورك هم با اسناد خود از خالد بن عرعره نقل مىكند كه على عليه السّلام ميفرمود ، پس از اينكه كعبه بعد از ساختمان جرهميان ويران شد قريش آن را دوباره ساختند و چون خواستند حجر را نصب كنند ميان ايشان ستيزه و مشاجره شد كه چه كسى آن را نصب نمايد و اتفاق كردند كه هر كس از در وارد شود سنگ را نصب نمايد اتفاقا پيامبر ( ص ) از در بنى شيبه وارد مسجد شد و دستور داد جامهاى بگسترانند و حجر را ميان آن نهند و رؤساى قبائل هر يك گوشهاى از آن را بگيرند و بلند نمايند آنگاه پيامبر خود حجر را نصب فرمود .
ابن شهاب روايت مىكند كه چون پيامبر ( ص ) به حد بلوغ رسيده بود ، زنى در حالى كه آتشدان در دست داشت براى عودسوزى كنار كعبه آمد ، شرارهاى
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 210
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢١٠