تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
( 1 ) مىتراشيد ، چون اسماعيل پدر را ديد برخاست و يك ديگر را در آغوش كشيدند و گريستند چنانچه مرغان هوا را دل به حال آن دو سوخت ، آنگاه ابراهيم عليه السّلام گفت خداوند به من فرمانى داده است ، اسماعيل گفت فرمان را اجرا كن ، ابراهيم گفت آيا مرا يارى ميكنى ؟ گفت آرى ، ابراهيم گفت خداوند فرمان داده است كه در اين جا خانه‌اى بسازم و شروع به ساختن و بر آوردن پايه‌هاى كعبه نمود اسماعيل سنگ مىآورد و ابراهيم مىچيد چون ساختمان بر آمد ابراهيم اين سنگ را ( مقام ) آورد و زير پاى خود نهاد و روى آن مىايستاد و كعبه را مىساخت ، و مىگفتند :
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
« پروردگارا از ما بپذير كه تو شنواى دانائى » قسمتى از آيهء 127 سورهء 2 . و همچنان كه كعبه را مىساختند طواف هم مىكردند و همان دعا را ميخواندند ، اين روايت را بخارى در صحيح خود آورده است . باز هم همين عبد الله بن عمرو عاص روايت مىكند كه پيامبر مىفرمود ركن و مقام از ياقوت‌هاى بهشتى است و اگر گناهان آدميان نبود و گناهكاران آن دو را دست نمىكشيدند فروغ آن دو از خاور تا باختر را روشن مىكرد و هيچ دردمند و بيمارى به آنها دست نمىكشيد مگر اينكه بهبود مىيافت . اسماعيل بن عبد الرحمن سدّى روايت مىكند كه آدم از بهشت بيرون آمد در حالى كه برگ درختى و سنگى در دست داشت . برگ مذكور در هند افتاد و اين همه گياهان معطّر و خوشبو نتيجه آنست ، سنگ مذكور هم ياقوت سپيد بهشتى بود كه مىدرخشيد ، هنگامى كه ابراهيم كعبه را مىساخت چون بموضع حجر رسيد به اسماعيل گفت سنگى بياور تا در اين جا بگذارم ، اسماعيل سنگى از كوه آورد كه ابراهيم آن را نپسنديد و گفت اين را تغيير بده و چند بار آن را عوض كرد ، آخرين بار كه اسماعيل براى پيدا كردن سنگ ديگرى رفته بود جبرئيل همان سنگى را كه آدم از بهشت آورده بود آورد و ابراهيم ( ع ) آن را كار گذاشت ، چون اسماعيل آمد گفت اين سنگ را چه كسى آورد ، ابراهيم گفت كسى كه از تو بانشاطتر و چابك‌تر است .
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 208 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي