تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
( 1 ) ابراهيم ( ع ) هم به راه افتاد امّا چون به نقطهء ثنيه رسيد كه ديگر مادر و فرزند او را نمىديدند روى به كعبه آورد و دستهاى خود را بر افراشت و چنين خواند .
رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ . . . )
، « پروردگارا من يكى از فرزندان و اهل خود را در صحرايى خشك و بى سبزه ساكن ساختم . » آيه 37 سوره 14 . مادر اسماعيل هم شروع كرد به شير دادن فرزند و از همان آب مشك مىآشاميد تا تمام شد و خود و كودكش سخت تشنه و گرسنه شدند و مادر متوجه شد كه كودك از تشنگى به خود مىپيچد براى اينكه اين منظره را نبيند به راه افتاد و بر كوه صفا كه نزديك‌ترين كوهها بود بر آمد و اطراف را نگريست تا شايد كسى را ببيند و چون هيچ چيز نديد از كوه صفا پايين آمد و چون به درّه رسيد با ترس اطراف را نگاه كرد و با تلاش شروع به دويدن نمود تا بكوه مروه رسيد و از آن بالا رفت كه شايد كسى را ببيند باز هم كسى نديد و بجانب صفا برگشت و اين كار را هفت مرتبه انجام داد . ابن عباس مىگويد پيامبر مىفرمود بدين جهت است كه مردم هفت مرتبه سعى مىكنند ، در دفعهء آخرى كه مادر بكوه مروه بالا رفت صدائى شنيد گفت خاموش ، چه مىپنداشت كه چيزى قصد جان او را دارد ، دوباره گوش فرا داد و صدا را شنيد ، گفت اگر مقصود كمك به من است من صداى ترا مىشنوم و در اين هنگام متوجه فرشته‌اى شد كه در محل زمزم پاى به زمين مىكوبد و يا بال خود را به زمين مىكشد و آب آشكار شد مادر اسماعيل دور آن را سنگ چين نمود و آب به مقدار مشك برداشت و هر قدر آب از آن چشمه بر ميداشت دوباره مىجوشيد . مىگويد پيامبر مىفرمود خداوند مادر اسماعيل را رحمت كناد اگر جلو زمزم را نمىگرفت چشمه‌اى سخت جوشنده بود ، مادر اسماعيل از آن آب بكودك خود آشاماند و خود نيز بياشاميد و فرشته به دو گفت از تنگدستى و تباهى مترس اين