( 1 ) جا خانهء خداست كه اين پسر و پدرش آن را خواهند ساخت و خداوند اهل آن را تباه نخواهد ساخت . و كعبه بر تپهاى مرتفع قرار داشت و چون پاره كوهى بر افراشته مىنمود كه سيلابها از چپ و راست آن مىگذشت . اسماعيل و مادرش همچنان در آنجا زندگى مىكردند تا اينكه گروهى از قبيلهء جرهم از آنجا گذشتند و در پايين مكه فرود آمدند و متوجهء پرندگانى شدند كه در آنجا در حال پروازند ، گفتند تا آنجا كه به ياد داريم در اين درّه آب نبود و يكى دو نفر را براى تحقيق فرستادند ، آنها باز آمدند و خبر آوردند كه در آن جا آب هست ، ايشان بسوى آب آمدند و از مادر اسماعيل اجازه خواستند تا در آن جا فرو آيند و ساكن شوند ، او اجازه داد به شرط آنكه حقى بر آب نداشته باشند ، مادر اسماعيل هم كه معاشرت را دوست ميداشت خوشحال شد و جرهميان در آن سرزمين ساكن شدند و خانوادههايى بوجود آمد .
اسماعيل هم ميان ايشان رشد كرد و زبان عربى را از ايشان آموخت و آنها را شيفتهء خود ساخت و چون بزرگ شد زنى از ايشان را به همسرى برگزيد و مادرش هم پس از مدتى مرد .
معمّر كه يكى از راويان اين روايت است مىگويد عمر بن خطاب به قريش مىگفت پيش از شما فرماندهان مكه گروهى بودند كه طسم ناميده مىشدند ، سستى كردند و حرمت كعبه را نگاه نداشتند و خداى ايشان را نابود ساخت ، پس از ايشان جرهميان عهده دار كار شدند و سستى كردند و حرمت كعبه را چنان كه شايد نداشتند و خدا ايشان را هم نيست و نابود كرد ، پس از ايشان مردمى كه بودند كوتاهى نكردند و حرمت خانه را نگهداشتند .
سعيد بن جبير در پى داستان اضافه نمود كه پس از ازدواج اسماعيل ( ع ) ، ابراهيم ( ع ) براى خبرگيرى و اطلاع از احوال او به حجاز آمد . اسماعيل را نديد از همسرش پرسيد كجا رفته است ؟ گفت به شكار ، ابراهيم ( ع ) از آن زن دربارهء زندگى و كار و بارشان پرسيد . گفت وضع ما بد است در تنگدستى و سختى هستيم و شكايت بسيار نمود . ابراهيم ( ع ) گفت چون شويت برگشت به او سلام برسان و بگو چهار چوب خانهات را عوض كن ، چون اسماعيل برگشت گويى
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 206
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٢٠٦