( 1 ) وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى
« دو چشم خود را مگشاى بسوى آنچه كامياب كرديم به آن اضافى از ايشان را به خوشى دنيا تا مفتون سازيمشان در آن ، و روزى پروردگار تو بهتر و پايندهتر است » آيهء 132 سورهء 20 .
و روايت شده است كه پيامبر ( ص ) مخير گرديد ميان آنكه پادشاه و پيمبر باشد يا بندهء عادى خدا و پيامبر . و با جبرئيل مشورت كرد او اشاره به تواضع و فروتنى نمود و پيامبر ( ص ) استدعا نمود تا بنده و پيامبر باشد .
از ابن عباس روايت شده است كه خداوند متعال فرشتهاى را بحضور پيامبر ( ص ) همراه جبرئيل فرستاد ، فرشته به پيامبر گفت خداوند ترا مختار قرار داده است كه بنده و پيامبر باشى يا پادشاه و پيامبر ، حضرت مانند كسى كه بخواهد مشورت نمايد به جبرئيل نظر كرد و جبرئيل اشاره كرد تا پيامبر فروتن باشد و پيامبر گفت ميل دارم بنده و پيامبر باشم ، و پس از آن هرگز تا زنده بود غذايى را در حال تكيه دادن نخورد ، تا پروردگار خود را ملاقات كرد .
در مسجد خريبهء بغداد برايم روايت كردند كه ابن عباس مىگفته است روزى با عمر بن خطاب صحبت ميداشتم گفتگو دربارهء كنارهگيرى رسول خدا از زنهايش بميان آمد ، عمر گفت من در آن وقت وارد اطاق پيامبر شدم ديدم حضرت بر بوريا خفته است ، پيامبر ازار خود را بست و نشست متوجه شدم كه بوريا بر پهلوى او ردّ انداخته است ، اندوختهء خوراك پيامبر هم چيزى جز دو مشت جو و يك مشت تره نبود كه حداكثر براى دو مرتبه غذا كافى بود ، من گريهام گرفت پيامبر فرمود اى پسر خطاب چه چيزى ترا بگريه انداخته است گفتم چرا گريه نكنم ، تو برگزيدهء خدا و رسول او و بهترين خلق هستى و اين اندوختهء غذايى تست ، در حالى كه خسرو و قيصر غرق در ميوه ، و نعمتهاى فراوانند ، فرمود اى عمر خشنود نيستى كه دنيا از آن ايشان و آخرت از آن ما باشد گفتم چرا فرمود بنابر اين سپاس و نيايش خداى كن . اين حديث را مسلم در صحيح خود آورده است .
اين روايت چنين هم آمده است كه عمر گفت در اطاق پيامبر ( ص ) دقت كردم و اطراف را نگريستم به خدا قسم چيزى كه چشم گير باشد در آن اطاق نبود مگر سه پوست گوسپند كه دباغى هم نشده بود ، گفتم اى رسول خدا دعا كن