( 1 ) بىخوابى شد ، دو فرشته كه بديدار پيامبر آمده بودند خبر دادند كه فلان كس طلسمى ساخته و در چاهى افكنده كه آب چاه از شدّت سحر زرد شده است ، پيامبر كسى فرستاد و طلسم را از چاه بيرون آوردند و آن را باطل كردند آب چاه كاملا زرد شده بود ، پس از اين جريان كسالت پيامبر ( ص ) رفع شد و براحتى مىخوابيد پس از آن هم ميديدم كه آن مرد همچنان پيش پيامبر مىآيد و من هيچگونه ترشروئى در چهرهء پيامبر نسبت به او نديدم .
و هم از انس بن مالك روايت شده است كه پيامبر بهر كس كه دست ميداد يا اگر كسى به او دست ميداد ، او هرگز دست خود را بيرون نمىكشيد و منتظر ميماند تا طرف مقابل دست خود را بكشد و اگر روبروى پيامبر مىايستاد پيامبر شتاب نمىكرد و از او جدا نمىشد تا وقتى كه خودش بر گردد و هرگز ديده نشد كه اگر پيامبر با كسى نشسته است زانوى او جلوتر از زانوى همنشين باشد .
و همو روايت مىكند كه هرگز نديدم كسى با پيامبر درگوشى نمايد و مطلبى بگويد و حضرت سر خود را كنار بكشد و نديدم كه پيامبر با كسى دست بدهد و دست او را رها نمايد بلكه منتظر ميماند تا طرف مقابل دستش را رها كند .
عبد الله بن سلام از پدر خود روايت مىكند كه پيامبر در مجالس براى حضار صحبت مىفرمود در حالى كه با گوشهء چشم به آسمان مىنگريست .
ابو هريره مىگويد پيامبر هرگز از طعامى خرده گيرى نمىفرمود اگر اشتها داشت و آن را دوست مىداشت مىخورد و گر نه آن را كنار مىگذاشت . اين حديث را بخارى و مسلم آوردهاند .
از قول عايشه روايت شده است كه هرگز نديدم پيامبر بلند خنده نمايد ، بلكه در مواردى هم كه خوشنود مىشدند لبخند مىزدند . در روايت ديگرى بدنبال اين روايت آمده است كه هر گاه پيامبر ابر و طوفان مىديد چهرهاش در هم ميشد ، من گفتم اى رسول خدا ، مردم هنگامى كه ابرها را مىبينند باميد باران خيلى خوشحال مىشوند و حال آنكه در چهرهء شما ناخوشايندى مشاهده مىشود ، پيامبر فرمود اى عايشه از كجا در امان باشم كه آن ابر مانند ابرى نباشد كه حامل عذاب و شكنجهء الهى بوده است ، خداوند برخى از اقوام را با طوفان عذاب فرموده است ،
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 156
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١٥٦