( 1 ) سپيد پيامبر 20 تار مو بود .
عبد الله بن محمد بن عقيل مىگويد انس بن مالك در زمان حكومت عمر بن عبد العزيز بر مدينه به مدينه آمد ، عمر بن عبد العزيز كسى نزد او فرستاد تا از او بپرسد كه آيا پيامبر خضاب مىفرموده است ؟ زيرا من چند تار مو از آن حضرت ديدهام كه رنگ شده بود ، انس گفت پيامبر صلوات الله عليه داراى موهاى سياه بود اگر موهاى سپيد سرو ريش او را ميشمرديم بيش از يازده تار مو نبود اين رنگى كه در تارهاى موى رسول الله مىبينى بواسطهء عطر مخصوصى است كه به كار مىبرد و موجب تغيير رنگ مو مىشد .
صفت شانهها و فاصلهء ميان آنها .
ابو بكر بن فورك از ابو اسحق روايت مىكند كه مىگفت شنيدم براء بن عازب مىگفت ، پيامبر ( ص ) متوسط القامه و فراخ شانه بود و از همهء مردم زيباتر و بزرگتر بود ، گيسوانش تا گوشهايش بود و چون جامهء سرخ مىپوشيد هرگز هيچ كس را به آن زيبائى نديدهام اين حديث را بخارى و مسلم هر دو آوردهاند .
سعيد بن مسيب مىگويد از ابو هريره شنيدم كه مىگفت پيامبر ( ص ) شانهء فراخ داشت . و ابو سلمه از ابو هريره روايت مىكند كه پيامبر چنان سيم تن بود كه گوئى پيكرش را از نقره تراشيده بودند . موهايش صاف بود . سينه و شكمش در يك سطح و هموار بود و شانهاش فراخ ، چون راه ميرفت تمام كف پاى خود را به زمين مىگذاشت چون روى مينمود با تمام بدن رو مينمود و چون پشت مىنمود يك دفعه پشت ميكرد .
صفت دو كف دست و دو كف پا و بغلها و بازوان و ساقها و سينهء پيامبر
قتاده از انس روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) داراى دستهاى ستبر بود و پس از او دستى به آن گونه نديدهام و موى آن حضرت نسبتا صاف بود نه مجعّد :
اين حديث را بخارى هم آورده است . همو از انس روايت مىكند كه پيامبر داراى دست و پاى ستبر بود و عرق او از بدنش فرو ميريخت : بخارى هم اين حديث را به اين صورت آورده است كه پيامبر داراى سر بزرگ و قدمهاى ستبر و دستهاى بزرگ بود و صحبتى از سيلان عرق نكرده است .