تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
( 1 ) ريش پيامبر فقط در فرق سرش چند تار موى سپيد بود كه هر گاه روغن ميزد ، آنها را مىپوشاند : همچنين از جابر بن سمره نقل شده است كه مىگفت موهاى جلو سر و ريش پيامبر كمى خاكسترى شده بود هر گاه كه روغن ميزد و شانه مىكرد آشكار نبود . ابو نعيم كه از راويان اين حديث است افزوده است كه پيامبر داراى موى انبوه بود و هر گاه موهاى او نامرتب بود تارهاى سپيد آشكار مىشد سپس كسى از جابر پرسيد چهرهء پيامبر كشيده بود ؟ گفت نه گرد بود همچون خورشيد و ماه . و من مهر نبوت را در شانهء او ديدم كه به اندازه تخم كبوتر و برنگ بدنش بود . عثمان بن عبد الله بن موهب قرشى مىگويد بر ام سلمه زوجهء گرامى پيامبر وارد شديم او قسمتى از موهاى پيامبر را كه پيش او بود بما نشان داد كه با حنا و برگ نيل خضاب شده و قرمز رنگ بود . اين روايت بطرق ديگر هم نقل شده است : و از همين عثمان روايت شده است كه نزد ام سلمه زنگ كوچكى از نقرهء ضخيم بود و در آن چند تار موى پيامبر وجود داشت هر كس تب مىكرد بسراغ ام سلمه ميرفت و او آن زنگ را وارد ظرف آبى ميكرد و بيمار آن آب را بر چهره خود مىپاشيد ، يك مرتبه خانواده‌ام مرا پى اين كار فرستادند ام سلمه آن را بيرون آورد سه تار موى قرمز در آن وجود داشت . ابو رمثه مىگويد حضور پيامبر ( ص ) رسيدم دو برد سبز پوشيده بود و موى بالاى سرش سپيد بود كه با حنا رنگ قرمز به خود گرفته بود . پسر ابو رمثه مىگويد با پدرم پيش پيامبر رفتيم چون او را ديدم پدرم گفت ميدانى اين كيست ؟ گفتم نه گفت اين پيامبر ( ص ) است چون پدرم اين را گفت بر خود لرزيدم زيرا تصور مىكردم پيامبر از جنس بشر نيست و حال آنكه او انسانى بود داراى گيسوهاى خضاب شده از حنا و دو جامهء سبز بر تن داشت . از ابو رمثه هم روايت است كه پيامبر با حنا و سرمه خضاب مىكرد . ابن عمر هم روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) كفشهاى پوست دباغى شده مىپوشيد و گاه ريش خود را با زعفران و ورس ( دانه‌اى است زرد ) زرد مىكرد و ابن عمر هم اين كار را مىكرد . از همو روايت شده است كه مجموعهء موهاى