تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
( 1 ) روايت شده است كه معاويه از ابن عباس پرسيد چرا قبيلهء قريش را قريش ناميده‌اند ، گفت بمناسبت جانور بسيار بزرگ دريائى كه به هر چه بگذرد خواه با ارزش و خواه بى ارزش آن را مىخورد ، معاويه گفت در اين باره شعرى بخوان ابن عباس اين اشعار را از جمحى خواند . « قريش در اصل نام ماهى بزرگى است كه در دريا هر چيزى با ارزش و بى ارزش را ميخورده و هيچ چيز از آن باقى نمىگذاشته است ، قبيلهء قريش هم منسوب به آن است ، قبيله قريش هم همينطورند همهء شهرها را خواهند خورد ، خوردن عجيبى و آخر الزمان پيامبرى ميان ايشان آشكار مىشود كه كشتار و خون ريزى زياد خواهد شد » ( ظاهرا در مجعول بودن اين اشعار و مخصوصا شعر آخر ترديدى نيست ) . از شافعى نقل شده است كه مىگفت « نام عبد المطلب شيبه و نام هاشم عمرو و نام عبد مناف مغيره و اسم قصى زيد است و ديگر اجداد پيامبر را چنين مىنويسد ، كلاب ، مره ، كعب ، لوّى ، غالب ، فهر ، مالك ، نضر ، كنانه ، خزيمه ، مدركه ، الياس ، از شافعى نقل است كه مىگفت اولين دسته‌اى كه در نسب با پيامبر ( ص ) شريك هستند فرزندان عبد المطلب هستند و نامهاى ايشان را بر شمرد و ميان فرزندان هاشم عبد المطلب و اسد پدر مادر على ( ع ) و نضله و ابا صيفى را نام برده است آنگاه بنى عبد شمس و بنى نوفل و بنى اسد بن عبد العزى و بنى عبد الدار و بنى زهره را نقل كرده است و مادر پيامبر آمنه هم از اين گروه است و نسب آن حضرت از لحاظ مادر چنين است : آمنه دختر وهب ، پسر عبد مناف بن زهره ، سپس بنى تيم و بنى مخزوم و بنى عدى و بنى جمح و فرزندان عمرو بن هصيص و كعب بن لوى و بنى حارث را نام برده است ، همچنين گروهى از معاريف صحابه و تابعين را كه نسب آنها به اين گروهها ميرسد بيان داشته است كه اگر توفيقى بود در كتاب فضائل صحابه آنها را بيان خواهم كرد . مىگويند ابو كبشه نخستين كسى است كه از آيين قوم خود برگشت و ستارهء شعرى را پرستيد و به همين مناسبت بود كه پس از ظهور حضرت پيامبر ، چون