تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
( 1 ) ابن اسحاق روايت مىكند كه عبد المطلب در هشت سالگى پيامبر در گذشت مردم بر هيچكس چنان نگريسته بودند كه بر مرگ او ، توليت چاه زمزم و سقايت حاج پس از او بعهدهء عباس واگذار شد و همچنان تا ظهور اسلام در آن شغل بود و پيامبر ( ص ) هم او را تثبيت و تأييد فرمود . از بريده روايت است كه گفت پيامبر به نشان گورى رسيدند و كنار آن نشستند و گروه زيادى از مردم هم گرد پيامبر نشستند ، پيامبر مانند كسى كه مورد سؤال واقع شود سر خويش را تكان ميداد و سپس بگريه در آمد . عمر خود را مقابل حضرت رساند و گفت چه چيز شما را بگريه وا داشته است ؟ پيامبر فرمود اين گور مادرم آمنه است از پروردگار اجازه گرفتم تا به زيارت او آيم اجازه فرمود آنگاه اجازه گرفتم تا برايش طلب آمرزش و استغفار كنم مورد موافقت قرار نگرفت من به حال او دلم سوخت و گريه‌ام گرفته است . بريده مىگويد من هيچگاه پيامبر را نديده بودم كه به اين شدت بگريد . عبد الله بن مسعود روايت مىكند كه پيامبر بيرون آمد و بر گورها نگاه ميكرد ما هم همراهش بوديم بما دستور داد نشستيم و خود ميان گورها راه ميرفت تا كنار گورى رسيد و مدت زيادى در كنار آن گور راز و نياز فرمود سپس بانگ گريهء آن حضرت برخاست ما هم بواسطهء گريهء او بگريه افتاديم ، آنگاه پيامبر برگشت و عمر با او برخورد كرد و گفت چه چيز ترا بگريه وا داشت كه ما را بگريه انداخت و ترساندمان ، پيامبر ( ص ) در كنار ما نشست و گفت گريهء من شما را ناراحت كرد ؟ گفتيم آرى ، گفت اين گورى كه با آن راز و نياز مىكردم گور مادرم آمنه دختر وهب بود من از خداى خود اجازه گرفتم كه به زيارت او بروم اجازه فرمود بعد تقاضا نمودم كه براى او استغفار نمايم اجازه نفرمود و اين آيه بر من نازل شد .
( ما كانَ لِلنَّبِيِّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِكِينَ )
« پيامبر و كسانى كه گرويده‌اند حق ندارند براى مشركان آمرزش بخواهند » و اين آيه :
وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ
« و نبود آمرزش خواستن ابراهيم براى پدرش مگر از وعده‌يى كه
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 122 | محمود مهدوى دامغانى / أحمد بن الحسين البيهقي