( 1 ) شعبى مىگويد مردم دربارهء آيهء
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً
از ما زياد سؤال مىكردند ، به ابن عباس نامه نوشتيم و از او پرسيديم ابن عباس در پاسخ نوشت پيامبر ( ص ) در نسب با همه قريش پيوستگى دارد هيچ خانوادهء بزرگى از خانوادههاى قريش نيست مگر اينكه پيامبر ( ص ) در حقيقت فرزند آنها به حساب مىآيد و منظور از آيه اين است كه من پاداشى مطالبه نميكنم ، مگر اينكه بستگان مرا آزار ندهيد و حرمت مرا در مورد ايشان نگهداريد .
در فصلهاى گذشته در مورد عموهاى پيامبر ( ص ) صحبت شد و نامهاى ايشان را نوشتم اما عمههاى پيامبر آنچنانكه ابن عينيه نقل مىكند اسامى دختران عبد المطلب 17 به اين شرح است ، عاتكه ، ام حكيم ، بيضاء كه با عبد الله توأم بوده است ، صفيه مادر زبير ، برّه ، و اميمه .
ابن اسحق روايت مىكند كه چون مرگ عبد المطلب فرا رسيد به دختران خود گفت بر من بگرييد تا صداى گريهء شما را بشنوم و آنها شش نفر بودند اميمه ، ام حكيم ، برّه ، عاتكه ، صفيه ، اروى .
« مرگ عبد الله و آمنه و عبد المطلّب پدر و مادر و پدر بزرگ پيامبر ( ص ) » 18
از ابن شهاب روايت است كه گفت عبد المطلب فرزند خود عبد الله را براى چيدن محصول خرما به يثرب فرستاد ، عبد الله در آنجا درگذشت و آمنه بعدا پيامبر ( ص ) را زائيد و او در دامن پدر بزرگش عبد المطلب زندگى ميكرد .
از محمد بن اسحاق بن يسار روايت شده است كه گفت عبد الله هنگامى كه آمنه باردار بود در گذشت ، و گفتهاند كه هنگام مرگ عبد الله پيامبر بيست و هشت ماهه بود و خدا داناتر است و من ميگويم كه بعضى از مورخان گفتهاند عبد الله در هفت ماهگى پيامبر در گذشت .
ابن اسحاق از عبد الله بن ابى بكر بن حزم روايت مىكند كه آمنه براى ديدار دائىهاى شوهر خود عبد الله ، كه از قبيلهء عدى بن النجّار بودند به مدينه آمد و در بازگشت در ابواء در گذشت در حالى كه پيامبر شش ساله بود . ميگويم هاشم بن عبد مناف با سلمى دختر عمرو از بنى النجار ازدواج كرد و عبد المطلب متولد گرديد بدين جهت بنى النجار دائىهاى عبد المطلب بودند .