( 1 ) بانوئى از آنجا گذشت و يكى از ما گفت اين دختر پيامبر است ، ابو سفيان گفت مثل محمد ( ص ) مثل گل خوشبوئى است كه ميان گلخن روئيده باشد ، بانوى مذكور رفت و اين مطلب را به پيامبر گفت ، پيامبر در حالى كه آثار خشم از چهرهاش ديده مىشد آمد فرمود اين حرفها كه از قول بعضى ميگويند چيست ؟
خداوند متعال چون آسمانهاى هفتگانه را آفريد بلندترين آن را مخصوص سكوت برخى از بندگان خود قرار داد ، آنگاه مردم را آفريد و آدميان را برگزيد و از فرزندان آدم عرب را انتخاب كرد و از عرب قبيلهء بزرگ مصر را و از مضر قريش و از قريش بنى هاشم را برگزيد و مرا از ميان بنى هاشم انتخاب كرد . من از ميان برگزيدگان برگزيده شدهام هر كس عرب را دوست ميدارد بايد بخاطر دوستى من آنها را دوست بدارد و هر كس از ايشان خوشش نيايد چنان است كه مرا خوش نداشته است .
اين روايت بطرق و اسناد ديگر هم نقل شده است .
از قول زينب ربيبه رسول خدا ( ص ) روايت شده است كه مىگفت پيامبر ( ص ) از فخر كردن به نسب و لاف زدن نهى فرموده بود ، و چون از زينب سؤال شد كه پيامبر از كدام گروه مضر هستند گفت از گروه بنى نضر بن كنانه ، اين حديث را بخارى هم در صحيح خود آورده است .
از اشعث بن قيس روايت شده است كه گفت به پيامبر گفتم تصور ما اين است كه ما از شمائيم و شما از مائيد پيامبر فرمود ما فرزندان بنو نضر بن كنانه هستيم خود را از پدران خويش نفى نميكنيم و دنباله رو مادرمان نيستيم اشعث مىگويد از آن پس هر كس را كه مىديدم نسب قريش را به كنانه نفى مىكند او را ميخواستم حدّ بزنم .
انس بن مالك و ابو بكر بن عبد الرحمن بن الحارث بن هشام روايت مىكنند كه به پيامبر خبر رسيد كه گروهى از قبيلهء كنده تصور مىكنند كه پيامبر از قبيلهء ايشان است پيغمبر فرمود وقتى كه عباس و ابو سفيان هم بمدينه آمدند براى اينكه در امان بمانند اين سخن را مىگفتند ، ما پدران خود را نفى نميكنيم ، ما فرزندان نضر بن كنانه هستيم و پيغمبر ( ص ) خطبهاى ايراد كرد و ضمن آن فرمود من محمد پسر عبد الله ، پسر عبد المطلب ، پسر هاشم ، پسر عبد مناف ، پسر قصى ،
دلائل النبوة ومعرفة أحوال صاحب الشريعة ( فارسي ) — صفحة 116
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص١١٦