50
فالالف انو فيه غير الجزم * و ابد نصب ما كيدعو يرمى
عاطفه ، مفعول فعل محذوف به روش تفسير ، امر حاضر و فاعل ، متعلّق به انو ، مضاف و مضاف اليه مفعول ، عاطفه ، امر حاضر و فاعل ، مضاف و مضاف اليه مفعول موصول مضاف اليه ، جار و مجرور متعلّق به عامل مقدّر صلهء موصول ، عطف به يدعو به حذف عاطف .
پس در الف ( از آن افعالى كه آخر آن الف دارد ) نيّت بگير ( در تقدير بگير ) غير از جزم را ( يعنى رفع و نصب آن به ضمّه و فتحهء مقدّره در الف است ) و ظاهرساز نصب افعالى كه مانند يدعو و يرمى است ( كه آخر آنها واو و ياء دارد ) .
51
و الرّفع فيهما انو و احذف جازما * ثلاثهنّ تقض حكما لازما
عاطفه ، مفعول انو ، متعلق به انو ، امر حاضر و فاعل ، عاطفه ، امر حاضر و فاعل ، حال براى فاعل ، مضاف و مضاف اليه مفعول و در اصل اواخر ثلاثهن است مضارع مجزوم جواب امر ( احذف ) ضمير مستتر در آن فاعل ، مفعولبه براى تقض به تضمين معناى تؤدى ، منصوب نعت براى حكما .
و رفع را در آن دو ( واو و ياء ) در تقدير بگير و حذف كن در حالى كه جزمدهندهاى هر سه را يعنى ( الف ، واو ، ياء را در حال جزمى حذف كن ) تا ادا كرده باشى حكم لازمى را .
خلاصهء بحث معرب و مبنى
اسم يا معرب و يا مبنى . اسم معرب آن است كه آخر آن در اثر وجود تأثير عوامل مختلف ، تغيير مىكند و اصل در اسماء اعراب است . مبنى شدن آن به خاطر شباهتى است كه به حروف پيدا مىكند . شباهت در اينجا بايد مدنى و بلامعارض باشد .
اقسام شباهت به حروف
1 - وضعى :
اينكه اسم مانند اغلب حروف ، به صورت يك حرفى و يا دو حرفى وضع شده باشد ، مانند « ت » در ضربت و نا .