جار و مجرور متعلّق به عامل مقدّر خبر مقدّم ، مبتداى مؤخّر ، استيناف ، موصول مبتداى اوّل ، مفعول دوّم جعل ، حرف تحقيق ، فعل مجهول نائب فاعل كه مفعول اوّل آن است اين جملهء فعليه صلهء موصول ، جار مجرور متعلّق به عامل مقدّر خبر براى مبتداى محذوف ( ذلك ) ، متعلّق به قبل ، مبتداى دوّم ، مفعول مطلق براى فعل مقدّر ، ماضى مجهول نائب فاعل جملهء فعليه خبر براى مبتداى دوم و مبتداى دوم با خبرش محلا مرفوع خبر براى مبتداى اوّل .
اولات هم مانند جمع مؤنث سالم است . آن جمع مؤنث سالمى كه ( به تحقيق ) اسم ( يعنى علم ) قرار داده شده است ( مانند اذرعات كه نام محلّى در سوريه است ) ، اين اعراب جمع مؤنث سالم در آن هم مورد قبول است ، يعنى اينها از نظر اعراب ملحق به جمع مؤنث سالم هستند .
43
و جرّ بالفتحة ما لا ينصرف * ما لم يضف او يك بعد ال ردف
استيناف ، فعل امر و فاعل ، متعلّق به جرّ ، موصول مفعولبه ، فعل منفى و فاعل جملهء فعليّه صلهء موصول سكون فعل مضارع بخاطر وقف است . ما مصدريّهء ظرفيه ، مضارع مجهول مجزوم و نائب فاعل جملهء فعليّه صلهء ماى مصدريه ، عطف به يضف ضمير مستتر در آن اسم آن ، بعد ظرف متعلّق به عامل مقدّر خبر يك ال مضاف اليه ، فعل ماضى و فاعل جملهء فعليّه محلا منصوب حال براى اسم موصول .
به وسيلهء فتحه جرّ بده اسم غير منصرف را در وقتى كه اضافه نشده باشد و واقع نشده باشد بعد از ال ، يعنى اسم غير منصرف در صورتى كه اضافه به مابعد نشده باشد و ال بر آن داخل نشده باشد ، در حالت جرّى فتحه مىگيرد .
44
و اجعل لنحو يفعلان النّونا * رفعا و تدعين و تسالونا
استيناف ، فعل امر و فاعل ، متعلّق به اجعل ، مراد از يفعلان لفظ آن است كه مضاف اليه و مجرور است ، مفعولبه ، مفعولله و يا منصوب بنزع خافض ، عطف به يفعلان ، عطف به يفعلان ، الف اطلاق .